تبليغاتX
برای آزادی و دموکراسی در ایران - وقتی زبان یاری نمی کند تا اندوهه دل را بگویی
دوباره می شود آری ، اگر شکسته شود / شبه سکوت و شبه ترسو یأس ما یاران



خدایش بیامرزد


خبر فوت محمد تقدیری خیلی خیلی غافلگیر کننده بود ، اول بار دوستی اس ام اس در گذشت محمد رو داد . واقعا غافلگیر کننده بود و ناگوار ، خبر رو روی خبرنامه چک کردم . باورم نمی شد ، اونقدر که به همه زنگ می زدم شاید کسی پیدا بشه و این خبر رو تکذیب کنه .
ولی متاسفانه هیچ کس نبود ، نبود ، نبود ولی خیلی ها مرگش رو تایید می کردن و یادش رو گرامی می داشتن . مجتبی نجفی و مهدی عربشاهی از آخرین خاطراتشان با محمد نوشته بودند و مجتبی بیات از شگفتی اش در لحظه ی رسیدن خبر و دوستی که نمی دانم کیست بسیار و بسیار درباره دکتر محمد تقدیری گفته بود .


اونقدر خوندم تا که باور شد ، آنقدر که باور کردم که مرگ سن و سال و موقعیت نمی شناسه ، باور شدچیزی رو که هیچوقت نمی خوام باور کنم

باور دارم که بعضی وقت ها مرگ از وظیفه ی بی حاصلش ملال احساس می کند .

حالا منم مجبورم مرور کنم : محمد رو اول بار از نظرات خصوصی که در همین وبلاگ برام گذاشت خوب شناختم ، بعضی وقتها به هم میل می زدیم یا اس ام اسی بهم می دادیم ، گاهی هم اون زنگ می زد از تلفن انجمن اسلامی دانشگاه شهرکرد ، با اینکه احتمالا با هم موافق نبودیم ولی خیلی با محبت حرف می زدیم
اختلاف نظر ها مهم نیست ، مهم اینه که دیگه محمد در بین ما نیست ، نمی دونم خانواده اش چه حالی دارن ولی می دونم که خودم خیلی ناراحتم ، مطمئنم که از این به بعد زیاد دلم برای محمد تنگ خواهد شد .
حالا می دونم که برای همیشه نظراتش رو ، اس ام اس هاش رو و خاطراتش رو تو ذهنم زنده نگه می دارم

یادش بخیر و روحش شاد باد
نوشته شده توسط فرید هاشمی  در ساعت 18:36 | لینک  |