نقدی بر توهم پلیس اندیشه
« در هنگاه ی شورش مارتينيون كه مي ترسد پليس مخفي ها او را ببينند و پايش به ميان كشيده شود و موقعيتش خراب شود هم مي رسد: باز هم يك شورش ديگر ... . جواني از آن ميان مي گويد: پليس مخفي يكي از آن كلك هاي قديمي دولت است كه بورژواها را بترساند. جوان وقتي مي بيند مارتينيون از پليس مي ترسد ادامه مي دهد : تو هنوز به پليس اعتقاد داري ؟ از كجا معلوم كه من خودم پليس نباشم؟ اين جمله باعث مي شود مارتينيون بيشتر بترسد ؛ هر كس مي تواند پليس مخفي باشد.»
طرح مساله : اراده ای مافوق بر اراده انسان
راز آلود و ابهام آلود کردن فضای زیستی یکی از علایق انسانی است . انسان علاقه دارد که خود را همچون عروسکی در اختیار دیگرانی ندیده و ناشناخته ببیند . از این رو بوده که انسان از ابتدای تاریخ خویش افسانه ها را ساخته و فضای زندگی خویش را به رازها و ابهام های غیر قابل آزمون و ابطال ناپذیر آغشته ساخته ، در باور های عامیانه زندگی انسان تماما تحت هجوم نیروهای ناشناخته است ، نیروهایی حس شده و نشده که قدرت مافوق توان بشر دارند . نیورهایی که انسان پدید آورده و در فراموشی بت واره این پدید آورندگی خود را تحت قدرت آنان تصور می کند . حتی دنیای مدرن و از بین رفتن بسیاری از این ناشناخته ها تحت اکتشافات علمی نیز نتوانست این علاقه انسان را تحت الشعاع قرار دهد .
دنیای مدرن نیز سراسر پر است از این راز ها و ابهام ها ، یکی از عرصه های بروز نیروهای ناشناخته در دنیای مدرن در قالب تئوری توطئه و کمیته 300 است . کمیته 300 که تمام امور کلان این دنیا تحت الشعاع و تحت تصمیم گیری ان است و هیچ کس را یارای کوچک ترین مخالفت و مقابله ای با آن نیست ، چنان اراده ای اغراق گونه ما فوق بر اراده ی آدم ها و دولت ها دارد که گویی هر کاری که ما می کنیم چیزی جز خواسته او نیست ، حتی اگر آن چیز انقلاب باشد . کمیته 300 است که تصمیم گرفته شاه برود و جمهوری اسلامی بیاید گویی که آنان که به خیابان ها ریخته بودند تا انقلاب کنند تنها عروسکانی در دست کمیته ی 300 بوده اند . در این مورد بسیار گفته شده و بسیار خوانده و شنیده ایم . در برهه ای از زمان روزنامه ی اصلاح طلب ناط و عصر آزادگان بسیار بدان پرداخت و موافقان و مخالفان بسیاری در تایید و رد آن کوشیدند ، پس صحبت من در نقد کمیته 300 و تئوری توطئه نیست ، در نقد بازتولید کوچک تر این تئوری در میان فعالین سیاسی ، اجتماعی و حقوق بشر ایران است که شاید در نظر منتقد و مخالف تئوری توطئه باشند ولی در عرصه ی عمل ان را در قالب کوچک تر « سازمان های اطلاعاتی » ، « توان دولت و حاکمیت » بازتولید کرده اند .
طرح مساله : نیروهای کنترل گر فعالین ایرانی
غیر ممکن است که در ایران فعال باشی و اگر نگفته باشی ، در مورد خواسته ، اراده ، کنترل و توان وزارت اطلاعات و سازمان های اطلاعاتی جمهوری اسلامی نشنیده باشی ، حتی گاهی این موارد تئوریزه هم می شود و صحبت از « نیروهای کنترل گر » می گردد که بعنوان ابزار کنترل و سرکوب دولت اقتدار گرا عمل می کند و بر تمام احوالات شخصی و فعالیت های عمومی فعالین نظارت و دخالت دارد . بسیار شنیده می شود که « فلان کار خواست اطلاعات بود » ، بر اساس این تحلیل بسیاری کسان متهم به « اطلاعاتی بودن » می شوند . بسیاری از اعمالی که ما انجام می دهیم انجام شده چون وزارت اطلاعات خواسته و بسیاری اعمال انجام نمی شود چون وزارت اطلاعات نمی خواهد . « اطلاعات » یک پایه ی بسیاری از تحلیل ها و اتفاقات است . « ما بوجود آمدیم چون وزارت اطلاعات می خواست و نمی توانیم کار کنیم چون وزارت اطلاعات نمی گذارد و نمی خواهد » ، اگر قرار به اوردن مصداق برای این ذهنیت در نزد فعالین ایرانی شوم بسیار می توان مصداق آورد ولی چنین چیزی چنان همه گیر و فراگیر است که احتیاجی به بیشتر ریز شدن در آن شاید نباشد .
اینجا صحبت از قدرت قهریه وزارت اطلاعات و نیروهای دولتی و حاکم نیست که مسلما وجود دارد و شاید خیلی هم قوی باشد ولی مسلما تصور این قدرت بسیار بیشتر در نزد فعالین حضور دارد . آنان نیز خود و دیگرانی در بین خود را همچون عروسکانی تحت کنترل و اراده و خواست کمیته 300 کوچکتر می دانند و گاهی تصمیمی می گیرند و عملی از خود بروز می دهند که مثلا خلاف اراده این عروسک گردان است تا خود را از این عروسک گردان رها سازند که این مواقع است که عروسک گردان که دارای قدرتی مافوق بشری است و از تمام احوالات خبر دار است بلافاصله بجای قدرت نرم خود رو به قدرت سخت و قهریه خود می آورد تا عروسک هایی که دارای اراده گشته اند را از دور صحنه نمایش خارج کند و یا دوباره آنان را تحت اراده و کنترل خود در آورد .
از ترس مرگ خودکشی می کنند
مشکل زمانی حاد تر می شود که فعالین از ترس مرگ خود کشی می کنند :
- تصور عمومی این است که خواست وزارت اطلاعات بر اختلاف است تا مثلا جلوی حرکت های جدی تر را بگیرد . این زمان است که خود در بین خود بر اختلافات دامن می زنند ( 1) و مثلا بجای اینکه بر اشتراکات و تفاهمات تاکید کنند ، اختلافات را تقویت می کنند تا به وزارت فخیمه اطلاع دهند که « ما خود را سرگرم کرده ایم ، نگران ما نباشید ما کاری نمی کنیم » و خود اگاه و یا ناخود اگاه کوبیدن بر دامان اختلافات نیز ربطی به زندان رفتن و یا نرفتن ندارد . درحقیقت این اتفاق محصول باور به قدرتی مافوق است که توان کنترل و قدرت قهریه دارد .
- ترس از هزینه ترسی است که تارو پود نه تنها فعالین که عموم مردم را از فعالیت جدی معطوف به نتیجه و هدف در امر سیاسی – اجتماعی و حقوق بشری بر حذر می دارد . قدرت افسونگری است که توان اِعمال خشونت دارد ، پس چرا بی خود خود را درگیر ، درگیری با ان بکنی ؟ جالب این است که حتی علی رغم اشتغال به امور عمدتا غیر جدی نیز دولت اقتدار گرا – که خود محصول همین علاقه بشر به قدرتی مافوق خود است – همین فعالین غیر جدی را رها نمی سازد.
چرا این تصور توهم است ؟
واقعیت این است که حداقل فعالین از خواست این قدرت محسوس ولی نادیده که دارای اراده ای مافوق اراده ی انسان هم هست ، « خبر» ی در دست ندارند . چون لازمه ی داشتن بودن در داخل ان است و از سیاست ها و تصمیمات ان اطلاع داشتن . نیروهای وزارت اطلاعات ( بازجویان ، کارشناسان ، سربازان ، کارمندان و یا هرچیز دیگری که اسمشن است ) را نیز که کسی ندیده است . اصولا این تشکیلات و سازمان هم زیز زمینی است ، پس علی رغم تایید وجود آن از خواست ان نمی توان اطلاعاتی بدست آورد - پیشنهاد می کنم که سه فیلم « بورن » را حتما ببینید - لازم است که برای فهمیدن خواسته و اراده آن یا با آن ارتباط داشت یعنی « جزو» ش بود و یا « تحلیل » کرد .(2) از ساختار و نحوه ی عملکرد آن نیز که اطلاع خاصی – جز مثلا شنود کردن ، داشتن نفوذی ، یا چک کردن ایمیل و سایت - در دست نیست .همینطور از نحوه ی تصمیم گیری آن ، در حقیقت همه چیز در این باره کاملا بر اساس تحلیل بنا می شود . تحلیلی که خود برای نزدیک به واقعیت بودن لازم است که بر خبرهایی استوار گردد که با توجه به مطالب پیش گفته بدست آوردن چنین خبر هایی نیز ممکن نیست ، پس این تحلیل ها بر شایعات و پیش فرض ها استوار می گردد و نه بر واقعیات و مسلما تکیه بر آنها تکیه بر باد است .
یکی از دوستان عزیزم ( 3) در این مورد نقطه نظر جالبی دارد وی می گوید اگر می خواهیم موفق شویم باید باور داشته باشیم که حکومت و دولت ، حتی حکومت و دولت توتالیتر :
-
دانای مطلق نیست . ( بسیار ممکن است اتفاقاتی بیفتد که نه از آن خبر داشته باشد و نه اگر خبر داشته باشد قدرت تحلیل ان را داشته باشد )
-
قادر مطلق نیست . ( توان تحت کنترل در آوردن اراده ها و خیلی چیز های دیگر را ندارد ، همچنین در سرکوب بسیاری اتقفاقات ناتوان خواهد بود و خیلی اتفاقات خواهد افتاد که خارج از اراده و کنترل ان است )
-
کل یک پارچه نیست . ( هیچگاه ، هیچگاه ، هیچگاه حاکمیت یکدست نخواهد شد . تضاد و تقابل منافع همیشه وجود دارد . مراکز تصمیم گیری آن هیچگاه واحد نخواهند بود )
این یکی از درست ترین و بهترین پیش فرض هایی است که شنیده ام ، مسلما اگر غیر از این باور داشته باشیم نتیجه محتوم « از پیش باختن » است .
در این مورد بیشتر خواهم نوشت و امیدوارم که این نوشته مورد نقد معتقدین به تئوری وزارت اطلاعات قرار بگیرد .
-
اختلاف و تکثر از نوع دموکراتیکش کاملا قابل دفاع است و اصولا تکثر را باید به اندازه تعداد ادم ها پذیرفت ، اختلافات مورد نظر در این قسمت اختلافاتی از نوع دیگر است اختلافاتی که بیشتر برای سرگرم کردن خود ایجاد می شود و ناگهان آتشی دامن گیر می شود .
-
من به ساختار وزارت اطلاعات آشنا نیستم ولی از قول تقی رحمانی شنیده ام که گفته است کسی که دیگران را متهم به انجام خواسته اطلاعات می کند و یا دیگران را متهم به اطلاعاتی بودن می کند ، باید خود عضو رده بالای تشکیلات اطلاعات باشد چون یک عضو اطلاعات را تنها عضو بالاتر آن تشکیلات می شناسد و تصمیمات در آن تشکیلات کاملا به صورت از بالا به پائین است
-
این دوست عزیز مهدی عربشاهی عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم است .
