تبليغاتX
برای آزادی و دموکراسی در ایران - ( گزارشی با تحلیلی از آنچه در تربیت معلم می گذرد )
دوباره می شود آری ، اگر شکسته شود / شبه سکوت و شبه ترسو یأس ما یاران

 

دانشجویان تربیت معلم چه می خواهند

 و از چه سخن می گویند؟

عدم هماهنگی بین اتفاق ، خواسته ها و هزینه ها

 

ماجرای روز مره

جرقه تحصن بیش از 1500 نفر از دانشجویان دانشگاه تربیت معلم تهران ( آن هم در زمان تعطیلات ) ظهر روز 5 شنبه زمانی خورد که نماینده دانشجویان دانشگاه تربیت معلم با بر زمین زدن غذای خود از برهم زدن توافق میان دانشجویان و مسئولین دانشگاه در تعیین منوی غذای هفتگی خبر داد ( از حدود یک ماه قبل و به خاطر وضعیت نامناسب غذا بر اساس توافقی میان مسئولین دانشگاه و دانشجویان یک نفر به نمایندگی از دانشجویان مسئول تعیین دستور غذای هفتگی دانشجویان شده بود که مسئولین حتی همین حق کوچک را نیز به رسمیت نشناخته بودند و حتی این توافق کوچک را نیز برهم زده بودند ) .

شما ، من ، معترضین ،  مدیران مورد خطاب قرار گرفته و حتی حاکمان می دانند که سطح نارضایتی بسیار بسیار بالا تر از این حرف هاست ولی در نظامی که افراد مجبور به سانسور مطالبات و خواسته های خود هستند دستاویز شروع اعتراضاتِ - حتی بسیار بزرگ - از همین جرقه های به ظاهر کوچک شکل می گیرد .

سپس دانشجویان به صورت خودجوش اقدام به برگزاری تریبون آزاد می کنند و در  مورد اینکه مسئولین دانشگاه حق آنان را تضییع کرده اند صحبت می کنند و بعد خواستار بخش بسیار بسیار کوچکی از حقوق بسیار بسیار ابتدایی خود می شوند و برای احقاق حقوق خود نیز به مسئولین تا شنبه فرصت می دهند.

کاری که همیشه و در تمام تریبون آزاد ها ، تجمعات ، اعتراضات صورت می گیرد و همیشه عمل و عکس العمل از قبل قابل پیش بینی شده است . حجم زیاد خواسته ها و مطالبات فرو خورده دانشجویان (و صد البته مردم) بر اثر یک گاف مدیریت و یک اشتباه ناگهان منفجر می شود و تبدیل به بحران می شود و خوب این گاف های مدیریتی هم البته زیاد داده می شود . این بحران ها ساخته نمی شوند بلکه وجود دارند و تنها به ضرب و زور به عمق رانده شده اند و برای اینکه عیان شوند تنها به کوچکترین جرقه ای نیاز دارند . یکی از این بحران ها بحران مدیرانی است که به راستی مدیر نیستند و به دلایلی که خود بهتر از هر کس می دانند به مدیریت گماشته شده اند .

حجم مطالبات فرو خورده و بر آورده نشده و در بسیاری اوقات زایل شده در ایران آنقدر بالاست که معمولا کسی جرأت فکر کردن به این همه را ندارد و معترضین همیشه از سقف مطالبات می گذرند و کفی را مطالبه می کنند که بسیار بسیار هم نازل است ولی جالب است که برخورد همان مدیران که دائما هم در حال گاف دادن هستند با همین کف برخورد خصمانه است آنها می انگارند که برآوردن همین کف یعنی سطح توقعات را بالا بردن چه تضمینی است که فردا سطح مطالبات و خواسته ها بیشتر نشود ؟ مدیران با خود می گویند : اگر حقی داده شود حتما بعدا حقوق دیگری هم مطالبه می شود پس بهتر است از همین ابتدا جلوی بالاتر رفتن سطح توقعات را بگیریم .

جالب تر اینکه مدیران بحران زا مطالبات حداقلی را حداکثری بیان می کنند : « آشوبگران ضد نظام که قصد براندازی دارند » « اینها از آنور مرزها و از آمریکا خط می گیرند و دشمن شاد کن هستند »

اینگونه می شود که روز شنبه فرا می رسد و حتی کوچکترین توجهی نیز به کوچک ترین خواسته ی دانشجویان نشده است .

ابزار فرودستان برای احقاق حقوق زایل شده خود چیست ؟

تریبون آزادی مجددا برگزار می شود و این بار اولتیماتومی شدید اللحن تر داده می شود و سطح مطالبات هم بالاتر می رود دانشجویان به خود جرأت بیشتری می دهند و خواستار برکناری مدیران کوچک و نالایقی می شوند که خود نیز می دانند که همه تقصیر ها به گردن آنها نیست ولی خوب کاچی همیشه به از هیچی است . خواسته های دیگری نیز مطرح می شود که وقتی دقیق تر می نگری آنها هم بسیار ابتدایی و حداقلی هستند : بازگرداندن سالن مطالعه ، بهبود امکانات رفاهی دانشگاه ، بهبود وضعیت خوابگاه ها .

آنقدر ابتدایی هستند که هر بیننده ای بی اختیار از خود می پرسد که چرا این ها را برآورده نمی کنند؟

برآورده نمی کنند که هیچ ، اتفاقاتی نیز در جریان است با خانواده های نزدیک به 100 نفر تماس گرفته می شود و والدین دانشجویان تهدید می شوند و نزدیک 20 نفر به کمیته انضباطی احضار می شوند .  

اینجاست که درسی تازه می گیریم حتی حقوق ابتدایی هم نه دادنی ست و نه یاد گرفتنی بلکه همان گرفتنی ست و برای گرفتن آن همانطور که با آن برخورد حداکثری می شود باید جانفشانی حداکثری کرد : تجمع ، تحصن ، شب بیدار ماندن ، راه پیمایی ، شعار ، یار دبستانی ، دعوا و حتی اعتصاب غذا .

تعجب نکنید انقلابی در کار نیست ، قرار نیست اصلاحاتی پیش برود تنها قرار بود غذایی بهتر شود و این  همه جانفشانی فقط برای همین است .

به مطالبات دانشجویان اضافه می شود : عدم برخورد انضباطی با دانشجویان معترض و عذر خواهی رئیس حراست از دانشجویان بدلیل ارعاب خانواده های آنان

تصمیم گرفته می شود تا برآورده شدن تمام مطالبات حداقلی از پای نخواهیم نشست .

 

ابزار مدیران بحران زا چیست ؟

مدیران دانشگاه معتقدند که این خواسته ی تنها بخش کوچکی از دانشجویان است . راهی برای اینکه نشان دهی این خواسته ی اکثریت و یا جمع کثیری است وجود ندارد چون راهش همه پرسی ، صندوق رای و یا شیوه ی یونانی آن جمع شدن در میدان و نظر سنجی همه گیر است ، ابزار این کار ها را نیز در اختیار نداری و در اختیار همان مدیران است . تازه این مدیران برای اینکه نشان دهند که خواسته های مخالف نیز هست ابزار دیگری نیز دارند ؛ امت همیشه حاضر در صحنه ای وجود دارد که  همسو با مدیران بحران زا فریاد می زنند « مرگ بر منافق آمریکایی » « دانشجوی مزدور آمریکایی اخراج باید گردد » و این همه فقط برای مطالبه حق خیلی خیلی ابتدایی خود در بهره بردن از غذایی بهتر است ؟ !

در مشارکت اجتماعی برای احقاق حق که همه یک رفتار نشان نمی دهند ، کسی  از جان نمی گذرد ، یکی زندان می رود ، دو تا اعتصاب غذا می کنند ، سه تا متحصن می شوند ، 10 تا تجمع می کنند ولی عده ی زیادی رای می دهند . وقتی مدیری می گوید که این مطالبه ی بخش کوچکی از دانشجویان است منظورش تنها همانانی است که اعتصاب غذا می کنند با تساهل تحصن کنندگان را نیز می بیند . ابزار رای نیز که در اختیار خودشان است .

 

 

دانشجویان تنهایند حتی رسانه ای هم نیست تا به بازگویی حق انها و مطالباتشان به صورت فراگیر بپردازد ، کمتر کسی است که از حقشان دفاع کند ، آنها انرژی زیادی دارند ولی آن نیز بالاخره محدود است . ارده فولادینی دارند ولی ان نیز بالاخره جایی شکسته میشود . ولی حاکمان چه ؟ آنها پول دارند ، دستگاه بوروکراتیک دارند ، دستگاه ضد شورش دارند ، نیروی انتظامی دارند ، آنها کمیته انضباطی ، دادگاه انقلاب و اوین دارند. آنها وزارت اطلاعات را دارند که مهمترین کارش برخورد مثلا کارشناسانه با همین چیزهاست . وزارت اطلاعات می داند که دانشجویان تنها هستند و بالاخره خسته میشوند و اگر حمایت نشوند بالاخره می برند و امتحانات هم نزدیک است . وزارت اطلاعات تا بحال از این اعتراضات بسیار دیده است . حاکمان چیزهای زیاد دیگری نیز دارند . 

اینجا دیگر شعاری در کار نیست . اینها هم آینده سازان مملکت نیستند همان چیزی هستند که باید باشند یعنی دشمن چیزی که ایدئولوژی بیش از هر چیزی بدان نیاز دارد ، رأیی هم در کار نیست ، دوربینی هم همینطور . طرف مقابل هم رسانه ها یا دولتمردان خارجی نیست . بی خود کرده کسی چیزی بخواهد ، کمی که معترضین خسته شدند نوبت مدیران است که وارد عمل شوند : زدن اتهامات سنگین ، احضار به کمیته انضباطی ، تعلیق ، محرومیت ، اخراج ، دستگیری ، زندان ، انفرادی ، بازجویی ، شکنجه ، اعتراف ، وثیقه سنگین ،  دادگاه ، حکم ، شمشیر داموکلس .

در سال نوآوری ابزار های جدیدی نیز در اختیار گرفته اند : زنگ به خانواده های دانشجویان و انها را به حد جنون نگران و وحشت زده کردن هرچه بیشتر بهتر حتی اگر کارشان به بیمارستان بیفتد بهتر است ، آژیر پلیس ضد شورش و بوق اتوبوس در شب هر چند دقیقه یک بار دانشجویان که از غذا گذشته اند از خواب نیز بگذرند و در هراس این باشند که هر لحظه 18 تیری دیگر رقم خواهد خورد فقط این بار در کرج ، آوردن نیروهای آموزش دیده در قالب ماموران انتظامات به تعداد کافی و درگیری پراکنده آنان با دانشجویان ، قطع هرگونه وسیله ارتباطی اعم از موبایل ، تلفن ، اینترنت و از همه مهمتر اینان که اعتصاب غذا کرده اند خوب چه ایرادی دارد کمی بیشتر کمک شود که اعتصاب غذای تر تبدیل به خشک شود آب نیز قطع می شود. مگر دانشجویان ادعای آزادی خواهی ندارند یاران حسین ابن علی نیز آزادیخواه بودند .

 

مطالباتی که برآورده می شود ؟!

هیچ صدایی نباید در مخالفت شنیده شود ، هیچ صدایی نباید در خواستن چیزی شنیده شود حتی اگر ان چیز خیلی خیلی خیلی ابتدایی باشد و حق بسیار ساده ای باشد که زایل شده است . اینها مطالباتی است که مدیران دارند و در اندیشه این هستند که برآورده شود .

تقصیر خودمان است که استراتژی فتح سنگر به سنگر مان تبدیل شد به استراتژی عقب نشینی سنگر به سنگر ، تقصیر خودمان است که همیشه تنهاییم .

مطالباتی که بالاخره برآورده می شود

غذا این همه ی ان چیزی است که می خواهند ؟ آیا غذا واقعا ارزش این همه جانفشانی دارد ؟ یا حتی بقیه ی مطالبات ابراز شده ؟ این مطالبات مطالباتی از جنس افزایش دستمزد در اعتصابات کارگری نیست. غذا را اگر ندهند می توان جور دیگری نیز تهیه کرد. آیا می توان خواسته دیگری در پس این خواسته های خود ابرازی پیدا کرد ؟  در اصل خواسته نهان پشت  این همه جانفشانی این است : « ما را آدم حساب کنید » و البته کار سختی است چون آدم بودن یعنی اختیار داشتن ، حق انتخاب داشتن ، توانایی تصمیم گیری ،  تفکر ، تعقل و تدبیر داشتن و اینها یعنی آزادی داشتن و آزادی داشتن یعنی دموکراسی داشتن.

دموکراسی و آزادی ؛ پس می توان از غذا به دموکراسی و آزادی رسید

پس مدیران واقعا باید بترسند

 

نوشته شده توسط فرید هاشمی  در ساعت 4:32 | لینک  |