جنبش دانشجويي رو به اضمحلال
يك روز در سر يكي از كلاس هاي فوق ليسانس دكتر اباذري پس از يك بحث خيلي مفصل در مورد جنبش دانشجويي از سوي موافقين و مخالفين اين جنبش در برابر ما كه جزو منتقدين ايشان بوديم سوال بسيار مهمي را مطرح كردند سوالي كه پس از آن تبديل به يكي از دغدغه هاي دائمي زندگي من شد دكتر اباذري گفت در مورد جنبش دانشجويي براي من هميشه اين سوال بوده كه چطور دانشجوياني كه در تجمعات و اعتراضات خود خواستار مسائلي مثل آزادي و دموكراسي مي شوند و رفتارهاي مردم جامعه ، نحوه ي مديريت جامعه و حاكميت را مورد انتقاد قرار مي دهند چطور است كه بعد از فارغ التحصيلي و يا حتي در همان دوران دانشجويي زماني كه جذب بازار كار مي شوند همان رفتار را از خود بروز مي دهند ؟!
براي اينكه متوجه رو به اضمحلال بيشتر بودن جنبش دانشجويي شوي لازم نيست كه از نسل منقرض شده ي دايناسور هاي دانشجويان دهه ي 1370 باشي كه منجر به رخداد سياسي و اجتماعي 2 خرداد شدند و بعد از ان نيز بزرگ ترين حامي جنبش اصلاحي بوجود آمده ي منتج از آن بودند ؛ يا حتي لازم نيست كه از نسلي باشي كه شاهد خرداد 1382 بود . مي تواني دانشجوي ورودي 84 باشي و شاهد رو به اضمحلال بودن دانشگاه در طي اين همين سال ها باشي ، نه اينكه فرايند اضمحلال از 84 شروع شده باشد كه ريشه ي اين فرايند اضمحلال از همان خرداد 82 كليد خورده بود . زمانيكه دانشجويان نااميد از اصلاحات از طريق فرايند انتخابات و اصلاح طلبان حكومتي خود بر شك خود غلبه كردند و راهي متفاوت از قبل را در پيش گرفتند .
هزينه هاي تغييرات از دل ضرورت هاي علي ، ايجابي يا تاريخي آن بيرون نمي آيند . فرودستان هميشه چيزهايي براي از دست دادن دارند ، چيزهايي كه هميشه باعث شك آنان است و اين درست برخلاف اين جمله ي چپ گرايانه است كه « در راه آزادي جز زنجيرهايمان چيزي براي از دست دادن نداريم » در هر زماني گفته مي شود كه شرايط هيچگاه بدتر از اين نبوده است ولي هيچ گاه اين شرايط بدترين نيست و هميشه شرايط بدتري نيز ممكن است . حتي اگر چيزهاي بيشتري نيز گرفته شود و يا از دست داده شود باز هم چيز هايي هست كه باعث شك است و مانع شورش فرودستان و هميشه اين ترس و فرافكني است كه عامل اصلي رفتار انسان ايراني است . كسي منكر ميزان ، وسعت و عمق نارضايتي ها نيست ولي اين نارضايتي ها عاملي براي عمل نيست .
تئوري « جامعه ي خودكامه » كاتوزيان در كتاب تضاد دولت و ملت در ايران كه معتقد به كوتاه مدت بودن جامعه ي ايراني و برگشت پذير بودن آن است اينك خود را بيش از هر زماني به رخ منتقدان مي كشد . جامعه شناساني كه معتقد به مانند آب بودن جامعه بودند و برگشت ناپذير بودن فرايند اصلاحي آن اينك بيش از هر زماني تئوري آنها به چالش گرفته شده است .
وضعيت دانشگاه در دو سال گذشته مصداق بارز دو پاراگراف قبل بوده است . آمار وحشتناك تشكل هاي دانشجويي ، محافل ، گروه ها و نشريات دانشجويي كه در اين سال ها تعطيل شده اند . دانشجوياني كه به زندان رفته اند و براي آنها احكام قضايي صادر شده است و يا آمار وحشتناك احضار هاي به كميته هاي انضباطي و احكام صادره توسط اين كميته ها براي دانشجويان و آمار وحشتناك دانشجوياني كه محروم از ورود به دانشگاه و خوابگاه هاي دانشجويي شده اند و اين دست پخت جديد كه دانشجويان معترض به مسائل صنفي كوي در همين دي ماه گذشته اينك علاوه بر محروميت از خوابگاه و تعليق از تحصيل و احضار به كلانتري يوسف آباد براي صدمه زدن به اموال دانشگاه به جريمه هاي 9 تا 13 مليوني نيز محكوم شده اند و خوب مسلما هزينه هاي بيشتري نيز در انتظار آنان خواهد بود .
حكايت كمك امير كبير به كساني كه نمي توانستند كار كنند را شايد نيده باشيد . امير كبير روزي كساني كه مدعي بودند نمي توانند كار كنند را در جايي كه كف آن فلزي بود جمع كرد و دستور داد كه اين فلز را گرم كنند . كم كم از تعداد اين مدعيان هر لحظه كمتر شد و تا جايي رسيد كه تنها گويا 3 نفر باقي ماندند ، دانشگاه امروز آن مكان فلزي است كه هر لحظه بر ميزان گرماي آن افزوده مي شود و اين وضعيت آنقدر ادامه مي يابد كه هر روز از ميزان همين تعداد اندك فعالين دانشجويي در تمامي عرصه هاي سياسي ، فرهنگي و حتي صنفي نيز كمتر شود . اين دانشجويان در حقيقت هزينه بي عملي خود را مي دهند .
وضعيت امروز دانشگاه علاوه بر كاهش انگيزه براي فعاليت در ميان دانشجويان كه ريزش فعالين دانشجويي را باعث مي شود ، اندك فعالين باقي مانده را نيز دچار روزمرگي مي كند و باعث مي شود تا آنان موفق به انجام يكي از كارهاي اصلي كه بايد انجام دهند نشوند و آن نيرو يابي ، نيرو سازي و توانمند سازي نيروها است .
اين وضعيت امروز جنبش دانشجويي رو به اضمحلال ايران است . جنبش دانشجويي كه قرار بود پيوند دهنده و ارتباط گيرنده بين جنبش هاي اجتماعي باشد امروز در پيوند و ارتباط بين خود نيز ناتوان است . جنبش دانشجويي كه قرار بود سازنده نيرو براي جنبش هاي ديگر اجتماعي ايران باشد امروز خود در يافتن نيرو براي خود ناتوان است . فعالين دانشجويي حتي امكانات اوليه ارتباط گيري با دانشجويان را امروز ندارند . امكاناتي مثل پاتوق ، دفتر ، پول ، نشريه و حتي انگيزه كه اين نوعي فروپاشي از درون را موجب مي شود
اين وضعيت را بيش از هر جايي مي توان در انجمن هاي اسلامي مدرن و دفتر تحكيم وحدت شاهد بود . امروز دفتر تحكيم وحدت طيف علامه اسما 44 انجمن اسلامي مدرن است ولي در عمل حتي 10 انجمن اسلامي فعال ( خواه قانوني يا غير رسمي و عرفي ) را نيز شامل نمي شود . امروز فعالين دانشجويي همسو با تحكيم عمدتا بدون تشكيلات و بطور مجزا و فردي با اين مجموعه همكاري مي كنند حتي اگر داراي تشكيلات نيز باشند .
جنبش دانشجويي ايران مگر در موراد معدودي مثل انجمن اسلامي دانشگاه امير كبير علي رغم شعار هاي مدرن و ليبرالي كه مي دهد هيچ گاه از آفت وابستگي به پول نفت و وابستگي به امكانات دولتي رها نشد . تا زماني كه اين امكانات در اختيارش قرار گرفت از آن استفاده كرد و امروز كه اين امكانات از دسترسش خارج شده هنوز نتوانسته خود را از اين وابستگي برهاند .
به افسانه ققنوس هيچگاه اعتقاد نداشته ام ، هيچگاه معتقد نبوده ام كه ققنوس وار دوباره از دل خاكستر خود متولد خواهيم شد . جنبش دانشجويي براي احياي خود بيش از هر چيزي خواهان اراده هاي پولادين و محكم است و بعد از آن برنامه اي براي عمل ، برنامه اي متفاوت از گذشته ، برنامه اي كه متناسب با شرايط روز نوشته شده باشد و انسان هايي كه آن را به عمل در آورند . بنظر نمي رسد هنوز نه از آن اراده خبري باشد و نه از آن برنامه ، پس مي توان با جرأت گفت كه اضمحلال جنبش دانشجويي ادامه خواهد يافت .
