لحظه ی پیروزی
ما رشد کرده ایم ورشد می کنیم
این لحظه بیش از گذشته بر این نظر هستم ، چقدر صبر کردم برای این لحظه و چقدر تلاش کردم برای این لحظه ، سال هاست در انتظار این لحظه نشسته ام ، لحظه ی ناب پیروزی ، چقدر دندان بر زبان گذاشتم در انتظار این لحظه و جواب یاوه گویان به ظاهر منتقد را ندادم تا این لحظه خود دلیلی باشد بر مدعای من ، برای ناامیدان و کنج انزوا برگزیدگانم حرفی نیست آنان دیر شروع می کنند وزود می برند و بگذار یاوه بگویند ومجیز ببافند که پیروزی چنین شیرین گوارای ما شده ، بگذار تا ناامید باشند ما امیدوار بودیم و برای این لحظه در تلاش
این تنها لحظه ناب کوچکی است برای این پیروزی ، پیروزی که بیشتر خواهد شد
این مطلبی علمی نیست ولی تایید من است بر تمام اعتقاداتم که نشان داده شد که درست بوده است و بر باور ناباوران خط بطلان کشیده شد .
این لحظه ناب را به زودی تحلیل خواهم کرد ، اعتقادم را بر پیروزی های آینده خواهم نگاشت و به جد خواهم گفت که این نتیجه ناگزیر مسیری بود که گذشتگان ما کمی پیشتر برگزیدند ، ما روی پای خود ایستادیم و دیر راهش را پیدا کردیم ولی پیدا کردیم و اینک دیگر در مسیر رشد این مسیر خواهیم ماند .
بعد از شرکت در جشن پیروزی اخیر به جناحم در تحکیم باز خواهم گشت و جواب یاوه گویان را نه چون خودشان با زبان تهدید و تهمت و ناسزا که با منطق خواهم داد .
زنده باد جنبش آزاد و مستقل دانشجویی
زنده باد تربیت معلم دلیر تهران
زنده باد :
انسجام و اتحاد
جانفشانی بسیار
خواسته های کوچک
امیدواری به اینده و لحظه ای ناامید نشدن
انسان های کوچک مسیر ما را تنگ خواهند کرد ولی راهه ما را نمی توانند مسدود کنند
ما تا به آخر ایستاده ایم
زنده باد دموکراسی و آزادی
همه چیز بوی پیروزی می دهد
ما رشد کرده ایم
آنچه این روز ها بر جنبش دانشجویی نحیف ولی همچنان در تلاش ایران می گذرد راهی متفاوت برای دستیابی به آرمان هایی است که روزگاری نه چندان دور از مسیری متفاوت با امروز تلاش می کرد تا بدان ها دست یابد - ولی بدان ها دست نیافت - و امروز می کوشد تا همان اهداف را از مسیری دورتر ولی مطمئن تر و با جانفشانی بسیار بیشتر بدست آورد . تربیت معلم تهران که اولین تحصن بدین حد گسترده و عمیق ولی با خواسته های کوچک را تجربه می کند بر دوش تجربه های پیشین تر خود استوار است . تجربه ی دانشگاه های امیر کبیر ، تهران ، علامه ، اصفهان ، مازندران ، همدان و ... این اواخر شیراز ، سهند تبریز ، دانشگاه آزاد و... که تمامی این اعتراضات و تحصنات دانشجویی هریک به تدریج این نوع جدید از تحرکات و اعتراضات دانشجویی را در عمل به تصویر کشیده اند و ملموس تر و مشخص تر کرده اند . جنبش دانشجویی امروز بنظر می رسد که در ویژگی ها و روش با گذشته خود کمی متفاوت است .
ویژگی های جدید اعتراضات دانشجویی نسبت به نوع خود در گذشته :
-
در دانشگاه های کوچک تر و کم ادعا تر در حال رشد و نمو است . ( مثل سهند تبریز ، مازنداران ، شیراز ، دانشگاه آزاد و تربیت معلم دانشگاه هایی که هنوز فضای سرد و مرده و پر هزینه دانشگاه بزرگ و پر ادعا را بدان شدت تجربه نکرده اند )
-
خواسته های خود را کوچک تر ، ملموس تر و عینی تر و در ارتباط بیشتر با زندگی دانشجویی بیان می کند و از این بابت عنوان صنفی بر خود می نهد . ( مثلا غذا ، سلف ، کتابخانه ، سایت ، سرویس ، امکانات رفاهی تا برکناری معاونین و رئیس دانشگاه و عدم احضار به کمیته انضباطی و دادگاه و باطل شدن احکام کمیته انضباطی )
-
دربرگیری بیشتری برای دانشجویان ایجاد می کند و از این نظر تعداد بیشتری از دانشجویان که معمولا حاشیه ای تر بوده اند را در خود داخل می کند و و از نظر نفرات شرکت کننده گسترده تر است ( مثلا همین تربیت معلم که در تریبون آزاد شب هفتم از نزدیک به 2000 نفر حاضر در خوابگاه تقریبا همه ی این نفرات در تحصن شرکت کرده اند )
-
رشادت و جانفشانی بیشتری از قبل برای خواسته های کوچک تر از خود نشان می دهد ( مثلا در سال 78 صحبت از اعتصاب غذا برای پیشبرد اصلاحات هم بی معنا بود ولی امروز 92 نفر تاکنون برای خواسته هایی به حد کوچک در دانشگاه تربیت معلم اعتصاب غذا کرده اند و هر روز هم بر تعداد این نفرات افزوده می شود بیش از 60 مورد به درمانگاه برده شده اند کسانی هستند که گاها تا 4 بار به درمانگاه منتقل شده اند و زیر سرم قرار گرفته اند ولی دست از اعتصاب غذا بر نداشته اند ، حال دو نفر از اعتصاب غذا کنندگان وخیم است ولی دست از اعتصاب غذا بر نمی دارند)
-
مکان جغرافیایی بیان خواسته های معترضین صحن دانشگاه است و به خیابان نمی آیند.
-
اقدامات نمادین در حال ظهور و بروز و رشد و نمو است ( مثلا سوتک اعتراض دانشگاه علامه و مثلا همین تشکیل نمادین کمیته انضباطی برای مسئولین دانشگاه در تربیت معلم یا تغییر نام حوزه ریاست به حوزه متحصنین )
-
این جنبش رادیکال تر است و به تدریج و نه دفعی در حال تابو شکستن است . ( مثلا حضور دختران در تحصن شبانه بدون شک یکی از همین تابو شکنی ها است که یک بار به صورت دفعی در کوی 78 شکسته شد ولی در جامعه ی مرد سالار ادامه نیافت ولی این بار به تدریج در حال رشد است و کم کم خود را عیان می سازد )
-
خواسته های این جنبش که به تدریج ظهور می کند متنوع و گسترده خواهد بود چون هویت چهل تیکه این جنبش در این خواسته ها به تدریج متبلور خواهد شد . ( با رشد جنبش های اجتماعی مثل جنبش زنان و جنبش کارگزی و جنبش قدرتمند ملل ایرانی جنبش دانشجویی که حد واسط این جنبش ها است خواسته های آنان را در خود متبلور خواهد کرد و جامعه ی مورد نظر آنان را به تدریج در خود زیست خواهد کرد و خواسته های جنبش دانشجویی از حقوق زنان و کارگران تا وضعیت بهتر برای زنان روستایی کرد سنی را نیز در بر خواهد گرفت )
-
در فضای مجازی هم جاری است : اینترنت و موبایل و cd های کامپیوتری
-
مسلما این جنبش جدید ویژگی های بیشتری هم دارد که به تدریج آن را کامل تر خواهم کرد .
تز دولت اصول گرای نهم در برابر جریانات دانشجویی از همان ابتدا این بود که این جریان را می توان به سرعت در نطفه خفه کرد تنها لازم است تا کمی برخورد خشن تر و محکم تر باشد ، آنها معتقد بودند که دولت خاتمی با این جنبش تساهل و تسامح داشت ، دولت خاتمی با اینکه ممکن بود منتقد جنبش دانشجویی هم باشد ولی خود را در برابر دانشجویان قرار نمی داد . مخالفت با این رویکرد اصلاح طلبانه خاتمی ( که همین رویکرد بر مدار گفتمان حق محور خود دارای اگر و اما است و نقد های زیادی از منظر کاستی و نقصان ها بر آن وارد است ) منجر به این شد که منتقدین اصول گرای آن البته از زاویه ای تکلیف محور و سیستم محور برخورد خشن با دانشجویان را در دستور کار قرار دهند . مثلا احضار های فله ای به کمیته های انضباطی ، حذف نشریات و تشکل های منتقد و بعد از غیر رسمی شدن گروه های منتقد و دگر اندیش بر خورد چکشی با آنها و حتی اخراج و ستاره کردن دانشجویان ، که البته این تصمیمات مهم و چرخش استراتژیک مسلما صرفا به اراده ی دولت نهم نبود و هیچگاه به تنهایی جلو نمی رفت . ولی سیاست «گربه دمه حجله کشون » دولت اصول گرا که حتی این گربه را در امکانات رفاهی دانشجویان نیز می دید با شفاف شدن فضا و از گرگ و میش در آمدن آن کم کم با مقاومت روبه رو میشد . بطور قطع معتقدم در میان سیاستگذاران دولت اصول گرا جامعه شناس پیدا نمی شود چون اگر پیدا میشد می توانست درباره ی بازسازی و بازتولید متناسب با شرایط که از مفاهیم پایه ای این علم است کمی برای این سیاست گذاران صحبت کند و بگوید که عقب نشینی جامعه مقطعی خواهد بود و بعد متناسب با شرایط خود را برای رسیدن به اهداف خود بازتولید خواهد کرد . این بازسازی مدتی طول خواهد کشید شاید حتی چند سال ولی صورت خواهد گرفت و سیاست های منقبض کننده در نهایت ناکارآمد خواهد شد .
دولت اصول گرای نهم در سال آخر ریاست جمهوری رئیس دولت خود این مشکل را نه تنها در سطح جنبش های اجتماعی که در سطح توده نیز تجربه خواهد کرد که خود بحثی مفصل می طلبد .
این تحلیل چیزی جز طوفان ذهنی نبود و برای اینکه رشد کند احتیاج به باز شدن و ورز داده شدن و چکش خوردن دارد و باید بسیار نقد شود تا به سرانجام برسد .
من معتقد نیستم که جنبش دانشجویی اینک خود را کاملا بازسازی و بازتولید کرده است ولی معتقدم که در این مسیر در حال حرکت است و رشد کرده است . می توانید تحصن صنفی قبل از عید دانشگاه شیراز را با تحصن صنفی امروز دانشگاه تربیت معلم مقایسه کنید ، مسلما بسیار رشد کرده است .
مسلما جمهوری اسلامی از بر آورده کردن خواسته های دانشجویان می ترسد مخصوصا زمانی که این خواسته ها برکناری و عزل یک مدیر بی کفایت است و یا عدم برخورد و تعقیب انضباطی و غذایی ( عدم تعقیب و برخورد لازمه اش به رسمیت شناختن حق اعتراض کردن برای انسان است که البته در ایران به رسمیت شناخته نمی شود ) دو حق مذکور همانی است که آشکارا بازگو کننده آرمان های همیشگی جنبش دانشجویی است . حق عزل و نصب که نمادی از دموکراسی است و حق اعتراض که نمادی از حقوق بشر است .
ولی این موجی است که فرا می رسد ، حاکمیت ایران نشان داده که موج سوار خوبی نیست و بجای انعطاف همراه با هوش و دقت و تکنیک و مهارت در برخورد با موج می کوشد که با ان مبارزه کند ، موج سواری که برای موج های در پیش تمرین نکرده است .
دانشجویان تربیت معلم چه می خواهند
و از چه سخن می گویند؟
عدم هماهنگی بین اتفاق ، خواسته ها و هزینه ها
ماجرای روز مره
جرقه تحصن بیش از 1500 نفر از دانشجویان دانشگاه تربیت معلم تهران ( آن هم در زمان تعطیلات ) ظهر روز 5 شنبه زمانی خورد که نماینده دانشجویان دانشگاه تربیت معلم با بر زمین زدن غذای خود از برهم زدن توافق میان دانشجویان و مسئولین دانشگاه در تعیین منوی غذای هفتگی خبر داد ( از حدود یک ماه قبل و به خاطر وضعیت نامناسب غذا بر اساس توافقی میان مسئولین دانشگاه و دانشجویان یک نفر به نمایندگی از دانشجویان مسئول تعیین دستور غذای هفتگی دانشجویان شده بود که مسئولین حتی همین حق کوچک را نیز به رسمیت نشناخته بودند و حتی این توافق کوچک را نیز برهم زده بودند ) .
شما ، من ، معترضین ، مدیران مورد خطاب قرار گرفته و حتی حاکمان می دانند که سطح نارضایتی بسیار بسیار بالا تر از این حرف هاست ولی در نظامی که افراد مجبور به سانسور مطالبات و خواسته های خود هستند دستاویز شروع اعتراضاتِ - حتی بسیار بزرگ - از همین جرقه های به ظاهر کوچک شکل می گیرد .
سپس دانشجویان به صورت خودجوش اقدام به برگزاری تریبون آزاد می کنند و در مورد اینکه مسئولین دانشگاه حق آنان را تضییع کرده اند صحبت می کنند و بعد خواستار بخش بسیار بسیار کوچکی از حقوق بسیار بسیار ابتدایی خود می شوند و برای احقاق حقوق خود نیز به مسئولین تا شنبه فرصت می دهند.
کاری که همیشه و در تمام تریبون آزاد ها ، تجمعات ، اعتراضات صورت می گیرد و همیشه عمل و عکس العمل از قبل قابل پیش بینی شده است . حجم زیاد خواسته ها و مطالبات فرو خورده دانشجویان (و صد البته مردم) بر اثر یک گاف مدیریت و یک اشتباه ناگهان منفجر می شود و تبدیل به بحران می شود و خوب این گاف های مدیریتی هم البته زیاد داده می شود . این بحران ها ساخته نمی شوند بلکه وجود دارند و تنها به ضرب و زور به عمق رانده شده اند و برای اینکه عیان شوند تنها به کوچکترین جرقه ای نیاز دارند . یکی از این بحران ها بحران مدیرانی است که به راستی مدیر نیستند و به دلایلی که خود بهتر از هر کس می دانند به مدیریت گماشته شده اند .
حجم مطالبات فرو خورده و بر آورده نشده و در بسیاری اوقات زایل شده در ایران آنقدر بالاست که معمولا کسی جرأت فکر کردن به این همه را ندارد و معترضین همیشه از سقف مطالبات می گذرند و کفی را مطالبه می کنند که بسیار بسیار هم نازل است ولی جالب است که برخورد همان مدیران که دائما هم در حال گاف دادن هستند با همین کف برخورد خصمانه است آنها می انگارند که برآوردن همین کف یعنی سطح توقعات را بالا بردن چه تضمینی است که فردا سطح مطالبات و خواسته ها بیشتر نشود ؟ مدیران با خود می گویند : اگر حقی داده شود حتما بعدا حقوق دیگری هم مطالبه می شود پس بهتر است از همین ابتدا جلوی بالاتر رفتن سطح توقعات را بگیریم .
جالب تر اینکه مدیران بحران زا مطالبات حداقلی را حداکثری بیان می کنند : « آشوبگران ضد نظام که قصد براندازی دارند » « اینها از آنور مرزها و از آمریکا خط می گیرند و دشمن شاد کن هستند »
اینگونه می شود که روز شنبه فرا می رسد و حتی کوچکترین توجهی نیز به کوچک ترین خواسته ی دانشجویان نشده است .
ابزار فرودستان برای احقاق حقوق زایل شده خود چیست ؟
تریبون آزادی مجددا برگزار می شود و این بار اولتیماتومی شدید اللحن تر داده می شود و سطح مطالبات هم بالاتر می رود دانشجویان به خود جرأت بیشتری می دهند و خواستار برکناری مدیران کوچک و نالایقی می شوند که خود نیز می دانند که همه تقصیر ها به گردن آنها نیست ولی خوب کاچی همیشه به از هیچی است . خواسته های دیگری نیز مطرح می شود که وقتی دقیق تر می نگری آنها هم بسیار ابتدایی و حداقلی هستند : بازگرداندن سالن مطالعه ، بهبود امکانات رفاهی دانشگاه ، بهبود وضعیت خوابگاه ها .
آنقدر ابتدایی هستند که هر بیننده ای بی اختیار از خود می پرسد که چرا این ها را برآورده نمی کنند؟
برآورده نمی کنند که هیچ ، اتفاقاتی نیز در جریان است با خانواده های نزدیک به 100 نفر تماس گرفته می شود و والدین دانشجویان تهدید می شوند و نزدیک 20 نفر به کمیته انضباطی احضار می شوند .
اینجاست که درسی تازه می گیریم حتی حقوق ابتدایی هم نه دادنی ست و نه یاد گرفتنی بلکه همان گرفتنی ست و برای گرفتن آن همانطور که با آن برخورد حداکثری می شود باید جانفشانی حداکثری کرد : تجمع ، تحصن ، شب بیدار ماندن ، راه پیمایی ، شعار ، یار دبستانی ، دعوا و حتی اعتصاب غذا .
تعجب نکنید انقلابی در کار نیست ، قرار نیست اصلاحاتی پیش برود تنها قرار بود غذایی بهتر شود و این همه جانفشانی فقط برای همین است .
به مطالبات دانشجویان اضافه می شود : عدم برخورد انضباطی با دانشجویان معترض و عذر خواهی رئیس حراست از دانشجویان بدلیل ارعاب خانواده های آنان
تصمیم گرفته می شود تا برآورده شدن تمام مطالبات حداقلی از پای نخواهیم نشست .
ابزار مدیران بحران زا چیست ؟
مدیران دانشگاه معتقدند که این خواسته ی تنها بخش کوچکی از دانشجویان است . راهی برای اینکه نشان دهی این خواسته ی اکثریت و یا جمع کثیری است وجود ندارد چون راهش همه پرسی ، صندوق رای و یا شیوه ی یونانی آن جمع شدن در میدان و نظر سنجی همه گیر است ، ابزار این کار ها را نیز در اختیار نداری و در اختیار همان مدیران است . تازه این مدیران برای اینکه نشان دهند که خواسته های مخالف نیز هست ابزار دیگری نیز دارند ؛ امت همیشه حاضر در صحنه ای وجود دارد که همسو با مدیران بحران زا فریاد می زنند « مرگ بر منافق آمریکایی » « دانشجوی مزدور آمریکایی اخراج باید گردد » و این همه فقط برای مطالبه حق خیلی خیلی ابتدایی خود در بهره بردن از غذایی بهتر است ؟ !
در مشارکت اجتماعی برای احقاق حق که همه یک رفتار نشان نمی دهند ، کسی از جان نمی گذرد ، یکی زندان می رود ، دو تا اعتصاب غذا می کنند ، سه تا متحصن می شوند ، 10 تا تجمع می کنند ولی عده ی زیادی رای می دهند . وقتی مدیری می گوید که این مطالبه ی بخش کوچکی از دانشجویان است منظورش تنها همانانی است که اعتصاب غذا می کنند با تساهل تحصن کنندگان را نیز می بیند . ابزار رای نیز که در اختیار خودشان است .
دانشجویان تنهایند حتی رسانه ای هم نیست تا به بازگویی حق انها و مطالباتشان به صورت فراگیر بپردازد ، کمتر کسی است که از حقشان دفاع کند ، آنها انرژی زیادی دارند ولی آن نیز بالاخره محدود است . ارده فولادینی دارند ولی ان نیز بالاخره جایی شکسته میشود . ولی حاکمان چه ؟ آنها پول دارند ، دستگاه بوروکراتیک دارند ، دستگاه ضد شورش دارند ، نیروی انتظامی دارند ، آنها کمیته انضباطی ، دادگاه انقلاب و اوین دارند. آنها وزارت اطلاعات را دارند که مهمترین کارش برخورد مثلا کارشناسانه با همین چیزهاست . وزارت اطلاعات می داند که دانشجویان تنها هستند و بالاخره خسته میشوند و اگر حمایت نشوند بالاخره می برند و امتحانات هم نزدیک است . وزارت اطلاعات تا بحال از این اعتراضات بسیار دیده است . حاکمان چیزهای زیاد دیگری نیز دارند .
اینجا دیگر شعاری در کار نیست . اینها هم آینده سازان مملکت نیستند همان چیزی هستند که باید باشند یعنی دشمن چیزی که ایدئولوژی بیش از هر چیزی بدان نیاز دارد ، رأیی هم در کار نیست ، دوربینی هم همینطور . طرف مقابل هم رسانه ها یا دولتمردان خارجی نیست . بی خود کرده کسی چیزی بخواهد ، کمی که معترضین خسته شدند نوبت مدیران است که وارد عمل شوند : زدن اتهامات سنگین ، احضار به کمیته انضباطی ، تعلیق ، محرومیت ، اخراج ، دستگیری ، زندان ، انفرادی ، بازجویی ، شکنجه ، اعتراف ، وثیقه سنگین ، دادگاه ، حکم ، شمشیر داموکلس .
در سال نوآوری ابزار های جدیدی نیز در اختیار گرفته اند : زنگ به خانواده های دانشجویان و انها را به حد جنون نگران و وحشت زده کردن هرچه بیشتر بهتر حتی اگر کارشان به بیمارستان بیفتد بهتر است ، آژیر پلیس ضد شورش و بوق اتوبوس در شب هر چند دقیقه یک بار دانشجویان که از غذا گذشته اند از خواب نیز بگذرند و در هراس این باشند که هر لحظه 18 تیری دیگر رقم خواهد خورد فقط این بار در کرج ، آوردن نیروهای آموزش دیده در قالب ماموران انتظامات به تعداد کافی و درگیری پراکنده آنان با دانشجویان ، قطع هرگونه وسیله ارتباطی اعم از موبایل ، تلفن ، اینترنت و از همه مهمتر اینان که اعتصاب غذا کرده اند خوب چه ایرادی دارد کمی بیشتر کمک شود که اعتصاب غذای تر تبدیل به خشک شود آب نیز قطع می شود. مگر دانشجویان ادعای آزادی خواهی ندارند یاران حسین ابن علی نیز آزادیخواه بودند .
مطالباتی که برآورده می شود ؟!
هیچ صدایی نباید در مخالفت شنیده شود ، هیچ صدایی نباید در خواستن چیزی شنیده شود حتی اگر ان چیز خیلی خیلی خیلی ابتدایی باشد و حق بسیار ساده ای باشد که زایل شده است . اینها مطالباتی است که مدیران دارند و در اندیشه این هستند که برآورده شود .
تقصیر خودمان است که استراتژی فتح سنگر به سنگر مان تبدیل شد به استراتژی عقب نشینی سنگر به سنگر ، تقصیر خودمان است که همیشه تنهاییم .
مطالباتی که بالاخره برآورده می شود
غذا این همه ی ان چیزی است که می خواهند ؟ آیا غذا واقعا ارزش این همه جانفشانی دارد ؟ یا حتی بقیه ی مطالبات ابراز شده ؟ این مطالبات مطالباتی از جنس افزایش دستمزد در اعتصابات کارگری نیست. غذا را اگر ندهند می توان جور دیگری نیز تهیه کرد. آیا می توان خواسته دیگری در پس این خواسته های خود ابرازی پیدا کرد ؟ در اصل خواسته نهان پشت این همه جانفشانی این است : « ما را آدم حساب کنید » و البته کار سختی است چون آدم بودن یعنی اختیار داشتن ، حق انتخاب داشتن ، توانایی تصمیم گیری ، تفکر ، تعقل و تدبیر داشتن و اینها یعنی آزادی داشتن و آزادی داشتن یعنی دموکراسی داشتن.
دموکراسی و آزادی ؛ پس می توان از غذا به دموکراسی و آزادی رسید
پس مدیران واقعا باید بترسند
اين متن پاسخي است كوتاه و مختصر و پيشيني به پرسشي كه مدتي است ذهنم را مشغول كرده است ، پرسشي كه دكتر اباذري در كلاس كارشناسي ارشد در مورد جنبش دانشجويي پرسيد :
«وفاداران ابدي به آرمان دموكراسي» (1)
لعنت به رضا خان
« آه خيلي زيبا تر بود آن زمان هايي كه كامي دِمولِن آنجا روي ميز مي ايستاد و ملت را تهييج مي كرد كه به باستيل حمله كنند ! آن وقت ها آدم زندگي مي كرد مي توانست اهميت خودش را نشان دهد و قدرتش را اثبات كند در حالي كه امروزه ...
باشد ، آينده آبستن حوادث ديگري است .
باز مي گردد ، باز مي گردد مجلس دهشت
كه پس از چهل سال خوابتان از آن هنوز آشفته است
پيش مي آيد ، غول بي پروا ، با گام سترگ ... » (2)
پهلوي اول كاملا ضد سنت و در فكر تجدد گرايي بود و براي پيشبرد اهداف خود به دانشگاه نياز داشت . رضا خان نياز داشت تا در مبارزه با سنت و جايگزين كردن مدرنيته با آن خود را به ابزار دفاع از مدرنيته در برابر ابزار دفاع از سنت مجهز سازد . رضا خان با تاسيس دانشگاه تهران ميخ دفاع از مدرنيته را براي هميشه در ديوار اين مملكت فرو كوبيد . جالب اينكه فارغ التحصيلي اولين گروه دانش آموختگان دانشگاه تهران با سقوط ديكتاتور اول پهلوي همزمان بود .
جنبش دانشجويي در ايران هيچگاه پيش از آن چه در دارالفنون و چه در مراكز عالي كوچك ديگري كه بودند وجود نداشت . اين جنبش از زماني آغاز شد كه مراكز بزرگ دانشگاهي مثل دانشگاه تهران آغاز بكار كردند . اولين حضور جدي طبقه تحصيل كرده و در حال تحصيل دانشگاهي ايران در عرصه ي سياسي را مي توان در حمايت از جنبش ملي كردن صنعت نفت مشاهده كرد و حماسه ي 16 آذر 1332 .
دانشگاه محلي براي اعتراض
« 6 ماه است كه تظاهرات زيادي در پاريس برگزار مي شود . دانشجويان خواستار اصلاحاتند . اين تظاهرات آنقدر زياد است كه روزنامه ها ديگر اشاره اي هم بدان نمي كنند . هر موضوعي دستاويزي براي يك اعتراض است . فردريك از كسي مي پرسد كه اينجا چه خبر است ؟ او مي گويد : نمي دانم ؛ اينها كه اينجا جمع شده اند هم نمي دانند ؛ اين روزها مد شده ، شوخي شده . جوان ديگري مي گويد : دريغ از يك ذره جاذبه و رنگ و بو . دچار چه انحطاطي شده ايم در عهد لويي يازدهم و بنژامين كنستان شورش هاي دانشجويي بيشتر از اين بود چقدر از بچه هاي دانشجو كشته مي شدند . همه مثل گوسفند سر به راه شده اند و خنگ اند ! به اين مي گويند قشر دانشجو ؟! قشر دانشجو درود بر تو »
پس از ظهور جنبش هاي دانشجويي در غرب به تدريج انجام انواع اقدامات جمعي اعم از سياسي ، فرهنگي و اجتماعي توسط دانشجويان شكل عرفي به خود گرفت و به امري روتين و روزمره در محيط هاي دانشگاهي تبديل شد . به همين دليل هم تمام عرصه هاي غير آموزشي و تحقيقاتي كه با مديريت اساتيد دانشگاه و با همياري دانشجويان انجام مي شد بقيه ساحت هاي دانشگاه كاملا « دانشجو محور » شد و با مديريت و اجراي دانشجويان به صورت كاملا آزاد اداره مي شد . آزادي فضاي رشد و بالندگي دانشجويان را فراهم مي كرد . زندگي و درك تجربيات در دانشگاه با زندگي و تجربيات پيش از آن كاملا متفاوت است . دانشگاه به معني واقعي كلمه عرصه هاي ديگري را در برابر چشم مي گشايد مخصوصا براي دانشجوياني كه خود را درگير امور روزمره دانشجويي و دانشگاهي مي كنند . دانشگاه مكاني است كه زندگي كنندگان خود را درگير مسائل متافيزيكي و شك نسبت بدان مي كند . دانشجو در دانشگاه بين ثروت ، دانش ، عشق و هنر سرگردان مي شود . علاقمندي به مسائل متافيزيكي پاسخي نمي يابد و كم كم جاي خود را به علاقمندي به مسائلِ اجتماع بزرگ تر كه دانشجو از آن به دانشگاه آمده است و قرار است كه بدان بازگردد را موجب مي شود . اينك دانشجو نسبت به اقتصاد ، سياست و فرهنگ واكنش نشان مي دهد .
دانشگاه جوانان را شورشي و طاغي مي كند . جواب همه ي سوالات دانشجويان در تغيير است و تغيير بستر مناسب تغيير مي خواهد كه همانا دموكراسي است . دانشجو هم دموكراسي مي خواهد ، هم هنر ( موسيقي ، سينما و ادبيات ) ، هم شهرت ، هم ثروت ، هم قدرت و هم زن و مرد .
دانشجويان تنهايند
« تنها مانده بود به دوستانش فكر مي كرد و ميان آنان و خودش ورطه ي تاريكي مي ديد كه از هم جدايشان مي كرد دست دوستي به طرفشان دراز كرده بود اما به خلوص دل او پاسخ نداده بودند ... در دانشگاه چه سو گندها كه نمي خورند ، دسته تشكيل مي دهيم ، كار سيزده تن بالزاك را مي كنيم . اما بعد كه به سراغشان مي روي مي گويند خداحافظ رفيق ، برو بگذار باد بيايد . چون آنكه مي تواند به ديگران كمك كند همه چيز را با خست براي خودش نگه مي دارد ... خواهش مي كنم رفقا حامي هم باشيم . »
غرب نيز مثل امروز ايران روزي به شدت تكثر پيدا كرد، گروه هاي مختلف كه علي رغم هدف مشترك دموكراسي خواهي كه داشتند نمي توانستند يكديگر را ببينند . آنها نيز از هر ايده اي كه نفرت آنها از يكديگر را آشكار كند استقبال مي كردند ولي روز ديگر اين وضع تغيير كرد . گروه هاي متفاوت با اهداف مشترك در يكديگر ادغام شدند . امري كه قدرت آنها را براي مقاومت در برابر هجوم نيروهاي ضد دموكراسي بيشتر مي كرد و قدرت ايجاد تغيير را در آنها بيشتر مي كرد .
«اما در مورد خدمت به عقيده دموكراسي ، بنظر من يكي ، محكم ترين و عادلانه ترين كار اين است كه [در عمل ] هيچ عقيده اي را بر عقيده اي ديگر برتر نداني »
« سه گروه هستند [كه در پوستين دوست دشمنان دموكراسي اند] : آنهايي كه دارند ، آنهايي كه ديگر ندارند و آنهايي كه سعي مي كنند داشته باشند . همه شان در پرستش ابلهانه قدرت توافق دارند . »
دانشجويان اين گونه نيستند ، جنبش دانشجويي اصولا فاقد ساختار كسب قدرت است . دانشجويان خود را براي ورود به حلقه ي مديريت كشور آماده مي كنند ولي نوع مديريتي كه در نظر مي آموزند مديريتي علمي ، موثر و كارآمد است . آنها به نقد روي مي آورند . ابزار علمي هويتي پسيني براي آنان مي سازد ، هويتي پسيني كه موجب مي شود در ابتدا به نقد خود و گذشتشان بنشينند و سپس به نقد تمام كساني كه حافظ گذشته ي آنان هستند . هرچند اين كار به تنهايي صورت مي پذيرد .
دانشجويان غمگين و خسته اند و از تاثير گذاري نااميد
« ببين مردم چه راحت خوابيده اند ، جالب است ! صبر كن يك 1789 ديگر در حال شكل گرفتن است . مردم ديگر از اين همه قانون اساسي ، منشور و اين همه دروغ به تنگ آمده اند . آه ، كاش مي شد اين وضع را بهم ريخت . اما هر كاري بخواهي بكني بايد پول داشته باشي ، چه بدبختي اي است آدم پسر يك ميخانه چي باشد و جواني اش را بجاي پيگيري آرزوها حرام يك لقمه نان كند . »
« مگر روزنامه ها آزادند ؟ مگر ما خودمان آزادي داريم ؟ وقتي آدم فكر مي كند كه براي به آب انداختن يك قايق كوچك در رودخانه بايد تا 28 سند و مجوز تهيه كند ؛ من يكي دلم مي خواهد بروم و ميان آدم خوارها زندگي كنم . دولت دارد ما را مي بلعد . روي همه چيز دست گذاشته : فلسفه ، حقوق ، هنر ، عشق و حتي هوا . فرانسه دارد به صدا در مي آيد . زير چكمه ي ژاندارم ها و رداي كشيش ها به تنگ آمده »
مدرنيزاسيون در ايران هم زمان با ژاپن و دموكراتيزاسيون در ايران همزمان با بسياري از كشور هاي غربي و حتي پيش از آنها آغاز شد ولي امروز ما در اين دو حتي از تركيه كه مدت ها بعد از ما آغاز كرد نيز عقب تريم . جنبش دانشجويي :
« همانند روسو بيشتر براي همسر يك ذغال فروش اهميت قائل است تا معشوقه يك شاه »
انقلاب محصول رويا سازي توسط قهرمانان انقلاب براي توده هاست . و شورش محصول نااميدي از رويا ي ساخته شده ، بي رويا شدن و در آرزوي رويا بودن توده ها .
چرا كه نه ؟
« در همين هنگام [ شورش ] مارتينيون كه مي ترسد پليس مخفي ها او را ببينند و پايش به ميان كشيده شود و موقعيتش خراب شود هم مي رسد: باز هم يك شورش ديگر ... . جواني از آن ميان مي گويد: پليس مخفي يكي از آن كلك هاي قديمي دولت است كه بورژواها را بترساند. جوان وقتي مي بيند مارتينيون از پليس مي ترسد ادامه مي دهد : تو هنوز به پليس اعتقاد داري ؟ از كجا معلوم كه من خودم پليس نباشم؟ اين جمله باعث مي شود مارتينيون بيشتر بترسد ؛ هر كس مي تواند پليس مخفي باشد. »
« از خير اين شاعر هاي كاتوليك كه در فلسفه از قرن دوازده جلوتر نيامده اند بگذر . نوميدي احمقانه است . هيچ چيز كارآمد تر از رفت و آمد به خانه ثروتمندان نيست . تو كه كت و شلوار سياه و دستكش سفيد داري ازشان استفاده كن .[ كنايه از خرده بورژوا بودن ] كاري كن ازت خوششان بيايد . آدم هاي بزرگ كارشان را در سخت ترين شرايط شروع كرده اند . راستي رفيق ، 10 فرانك داري به من بدهي شام بخورم ؟ »
شورش ها ادامه مي يابد
« فارغ از تمام شورش ها و اعتراض ها پروفسور ساموئل روندلوي در حالي كه همه به او سلام مي كردند مي گذشت تا برود و درسش را بدهد . با اينكه داراي مقام پِر فرانسه (3) بود ولي رفتارش مثل قبل بود،هنوز فقير بود و از احترام زيادي برخوردار بود . كسي از ميان جمعيت فرياد زد :
- مرگ بر گيزو (4)
پروفسور تا پيش از اين محبوب بود ولي اكنون چون نماينده قدرت بود همه از او متنفر بودند . او سعي كرد براي دانشجويان صحبت كند ولي صداي اعتراض از همه طرف بلند شد ، پس راهش را كشيد و رفت و دانشجويان از رفتن او فرياد پيروزي كشيدند.»
« پاسبان ها سعي مي كردند راهي براي خود باز كنند اول با لحن آرامي به دانشجويان مي گفتند : برويد ، نايستيد .
صداي شعار از همه سو بلند شد : مرگ بر اختناق
پاسبان ها را هو كردند و برايشان سوت كشيدند . پاسبان ها رو به رفتار خشونت آميز آرودند . آنها شروع به زدن و دستگيري گسترده كردند . دستگير شدگان در حالي كه به شدت در حال كتك خوردن بودند فرياد مي زدند كه بي گناه هستند . دلها پر از اعتراض به خشونت حاكميت بود . »
1) جمله ي معروف شاتو بريان انقلابي و تئوري پرداز انقلاب فرانسه در وصف جنبش دانشجويي
2) تمام جملات داخل گيومه از رمان « تربيت احساسات » نوشته ي نويسنده و جامعه شناس سرشناس فرانسوي گوستاو فلوبر برداشته شده و مربوط به اعتراضات دانشجوي در سال هاي منتهي به انقلاب 1848 فرانسه است. گفته مي شود كه فلوبر به شدت راست و محافظه كار و مخالف انقلابات فرانسه بود .
3) پِر فرانسه يك عنوان قديمي اشرافي در دوره فئودالي است كه تا سال 1848 نيز پابرجا ماند و به اعضاي مجلس علياي قانون اساسي فرانسه اطلاق مي شد .
4) گيزو رهبر جناح راست حزب محافظه كار فرانسه بود كه اشرافيت اليگارشيك فرانسه را در دفاع از استبداد امپراتوري و مقابله با جمهوري خواهي رهبري مي كرد
جنبش دانشجويي رو به اضمحلال
يك روز در سر يكي از كلاس هاي فوق ليسانس دكتر اباذري پس از يك بحث خيلي مفصل در مورد جنبش دانشجويي از سوي موافقين و مخالفين اين جنبش در برابر ما كه جزو منتقدين ايشان بوديم سوال بسيار مهمي را مطرح كردند سوالي كه پس از آن تبديل به يكي از دغدغه هاي دائمي زندگي من شد دكتر اباذري گفت در مورد جنبش دانشجويي براي من هميشه اين سوال بوده كه چطور دانشجوياني كه در تجمعات و اعتراضات خود خواستار مسائلي مثل آزادي و دموكراسي مي شوند و رفتارهاي مردم جامعه ، نحوه ي مديريت جامعه و حاكميت را مورد انتقاد قرار مي دهند چطور است كه بعد از فارغ التحصيلي و يا حتي در همان دوران دانشجويي زماني كه جذب بازار كار مي شوند همان رفتار را از خود بروز مي دهند ؟!
براي اينكه متوجه رو به اضمحلال بيشتر بودن جنبش دانشجويي شوي لازم نيست كه از نسل منقرض شده ي دايناسور هاي دانشجويان دهه ي 1370 باشي كه منجر به رخداد سياسي و اجتماعي 2 خرداد شدند و بعد از ان نيز بزرگ ترين حامي جنبش اصلاحي بوجود آمده ي منتج از آن بودند ؛ يا حتي لازم نيست كه از نسلي باشي كه شاهد خرداد 1382 بود . مي تواني دانشجوي ورودي 84 باشي و شاهد رو به اضمحلال بودن دانشگاه در طي اين همين سال ها باشي ، نه اينكه فرايند اضمحلال از 84 شروع شده باشد كه ريشه ي اين فرايند اضمحلال از همان خرداد 82 كليد خورده بود . زمانيكه دانشجويان نااميد از اصلاحات از طريق فرايند انتخابات و اصلاح طلبان حكومتي خود بر شك خود غلبه كردند و راهي متفاوت از قبل را در پيش گرفتند .
هزينه هاي تغييرات از دل ضرورت هاي علي ، ايجابي يا تاريخي آن بيرون نمي آيند . فرودستان هميشه چيزهايي براي از دست دادن دارند ، چيزهايي كه هميشه باعث شك آنان است و اين درست برخلاف اين جمله ي چپ گرايانه است كه « در راه آزادي جز زنجيرهايمان چيزي براي از دست دادن نداريم » در هر زماني گفته مي شود كه شرايط هيچگاه بدتر از اين نبوده است ولي هيچ گاه اين شرايط بدترين نيست و هميشه شرايط بدتري نيز ممكن است . حتي اگر چيزهاي بيشتري نيز گرفته شود و يا از دست داده شود باز هم چيز هايي هست كه باعث شك است و مانع شورش فرودستان و هميشه اين ترس و فرافكني است كه عامل اصلي رفتار انسان ايراني است . كسي منكر ميزان ، وسعت و عمق نارضايتي ها نيست ولي اين نارضايتي ها عاملي براي عمل نيست .
تئوري « جامعه ي خودكامه » كاتوزيان در كتاب تضاد دولت و ملت در ايران كه معتقد به كوتاه مدت بودن جامعه ي ايراني و برگشت پذير بودن آن است اينك خود را بيش از هر زماني به رخ منتقدان مي كشد . جامعه شناساني كه معتقد به مانند آب بودن جامعه بودند و برگشت ناپذير بودن فرايند اصلاحي آن اينك بيش از هر زماني تئوري آنها به چالش گرفته شده است .
وضعيت دانشگاه در دو سال گذشته مصداق بارز دو پاراگراف قبل بوده است . آمار وحشتناك تشكل هاي دانشجويي ، محافل ، گروه ها و نشريات دانشجويي كه در اين سال ها تعطيل شده اند . دانشجوياني كه به زندان رفته اند و براي آنها احكام قضايي صادر شده است و يا آمار وحشتناك احضار هاي به كميته هاي انضباطي و احكام صادره توسط اين كميته ها براي دانشجويان و آمار وحشتناك دانشجوياني كه محروم از ورود به دانشگاه و خوابگاه هاي دانشجويي شده اند و اين دست پخت جديد كه دانشجويان معترض به مسائل صنفي كوي در همين دي ماه گذشته اينك علاوه بر محروميت از خوابگاه و تعليق از تحصيل و احضار به كلانتري يوسف آباد براي صدمه زدن به اموال دانشگاه به جريمه هاي 9 تا 13 مليوني نيز محكوم شده اند و خوب مسلما هزينه هاي بيشتري نيز در انتظار آنان خواهد بود .
حكايت كمك امير كبير به كساني كه نمي توانستند كار كنند را شايد نيده باشيد . امير كبير روزي كساني كه مدعي بودند نمي توانند كار كنند را در جايي كه كف آن فلزي بود جمع كرد و دستور داد كه اين فلز را گرم كنند . كم كم از تعداد اين مدعيان هر لحظه كمتر شد و تا جايي رسيد كه تنها گويا 3 نفر باقي ماندند ، دانشگاه امروز آن مكان فلزي است كه هر لحظه بر ميزان گرماي آن افزوده مي شود و اين وضعيت آنقدر ادامه مي يابد كه هر روز از ميزان همين تعداد اندك فعالين دانشجويي در تمامي عرصه هاي سياسي ، فرهنگي و حتي صنفي نيز كمتر شود . اين دانشجويان در حقيقت هزينه بي عملي خود را مي دهند .
وضعيت امروز دانشگاه علاوه بر كاهش انگيزه براي فعاليت در ميان دانشجويان كه ريزش فعالين دانشجويي را باعث مي شود ، اندك فعالين باقي مانده را نيز دچار روزمرگي مي كند و باعث مي شود تا آنان موفق به انجام يكي از كارهاي اصلي كه بايد انجام دهند نشوند و آن نيرو يابي ، نيرو سازي و توانمند سازي نيروها است .
اين وضعيت امروز جنبش دانشجويي رو به اضمحلال ايران است . جنبش دانشجويي كه قرار بود پيوند دهنده و ارتباط گيرنده بين جنبش هاي اجتماعي باشد امروز در پيوند و ارتباط بين خود نيز ناتوان است . جنبش دانشجويي كه قرار بود سازنده نيرو براي جنبش هاي ديگر اجتماعي ايران باشد امروز خود در يافتن نيرو براي خود ناتوان است . فعالين دانشجويي حتي امكانات اوليه ارتباط گيري با دانشجويان را امروز ندارند . امكاناتي مثل پاتوق ، دفتر ، پول ، نشريه و حتي انگيزه كه اين نوعي فروپاشي از درون را موجب مي شود
اين وضعيت را بيش از هر جايي مي توان در انجمن هاي اسلامي مدرن و دفتر تحكيم وحدت شاهد بود . امروز دفتر تحكيم وحدت طيف علامه اسما 44 انجمن اسلامي مدرن است ولي در عمل حتي 10 انجمن اسلامي فعال ( خواه قانوني يا غير رسمي و عرفي ) را نيز شامل نمي شود . امروز فعالين دانشجويي همسو با تحكيم عمدتا بدون تشكيلات و بطور مجزا و فردي با اين مجموعه همكاري مي كنند حتي اگر داراي تشكيلات نيز باشند .
جنبش دانشجويي ايران مگر در موراد معدودي مثل انجمن اسلامي دانشگاه امير كبير علي رغم شعار هاي مدرن و ليبرالي كه مي دهد هيچ گاه از آفت وابستگي به پول نفت و وابستگي به امكانات دولتي رها نشد . تا زماني كه اين امكانات در اختيارش قرار گرفت از آن استفاده كرد و امروز كه اين امكانات از دسترسش خارج شده هنوز نتوانسته خود را از اين وابستگي برهاند .
به افسانه ققنوس هيچگاه اعتقاد نداشته ام ، هيچگاه معتقد نبوده ام كه ققنوس وار دوباره از دل خاكستر خود متولد خواهيم شد . جنبش دانشجويي براي احياي خود بيش از هر چيزي خواهان اراده هاي پولادين و محكم است و بعد از آن برنامه اي براي عمل ، برنامه اي متفاوت از گذشته ، برنامه اي كه متناسب با شرايط روز نوشته شده باشد و انسان هايي كه آن را به عمل در آورند . بنظر نمي رسد هنوز نه از آن اراده خبري باشد و نه از آن برنامه ، پس مي توان با جرأت گفت كه اضمحلال جنبش دانشجويي ادامه خواهد يافت .