تبليغاتX
برای آزادی و دموکراسی در ایران
دوباره می شود آری ، اگر شکسته شود / شبه سکوت و شبه ترسو یأس ما یاران

 

تشکیلاتی مدرن در دانشگاهی سنتی

 

بازخوانی مرامنامه ی فراکسیون دموکراسی خواه دانشگاه تهران که علی رغم اینکه در قسمت های بسیاری از خود بنا به جبر زمان احتیاج به بازنگری دارد خالی از لطف نیست . این مرامنامه هنوز هم پایه ی فعالیت های دانشجویان دموکراسی خواه دانشگاه تهران در خارج از مجموعه ی انجمن اسلامی سنتی دانشگاه تهران و تحت عنوان انجمن اسلامی دانشجویان دموکراسی خواه دانشگاه تهران است . این مرامنامه را به نقل از روزنامه دانشجویی بامداد به مدیر مسئولی جولان فرهادی که به زعم بسیاری بهترین روزنامه نگار دانشجویی است که دانشگاه تهران به خود دیده است می آورم ، شاید بزرگترین ضعف این بیانیه که البته تمام تهیه کنندگان ان بر ان اذعان داشته اند این بوده که بر سیالیت جنبش دانشجویی و دانشگاه تاکید نورزیده و اینکه دانشجویان با گذشت زمان خواسته های متفاوتی را با روش های متفاوت تری ممکن است پیگیری کنند . 

 

 دموكراسي خواهان  دانشگاه تهران بعد از مدت ها كشمكش اعلام موجوديت كردند اين گروه كه از دل ائتلاف هاي انتخاباتي با نام ائتلاف براي دموكراسي بيرون آمده موفق شد فضاي هشت دانشكده مطرح دانشگاه تهران را در دست گيرد و آنچنان كه در بيانيه اعلام موجوديت آمده است با درخواست مطالبات خويش به اين نتيجه رسيد ، نظر به اختلافات گفتماني و روشي كه بين اعضاء اين مجموعه با شوراي مركزي انجمن اسلامي وجود دارد براي پيشبرد دموكراتيك اهداف جنبش دانشجويي بايد مواضع خويش را هرچه شفاف تر بيان دارند .

 

* مباني نظري

شباهت هاي فكري و روشي موجود ميان انجمن هاي اسلامي تعدادي از دانشكده هاي دانشگاه تهران و علوم پزشكي و در عين حال ناهمخواني فكري و روشي اين انجمن ها با شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشگاه تهران وعلوم پزشكي، موجب شد تا پس از ماهها تعامل و هم فكري, فراكسيون دموكراسي خواه انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران و علوم پزشكي, موجوديت خود را اعلام نمايد تا در چارچوب شوراي عمومي انجمن اسلامي دانشگاه تهران و علوم پزشكي و در جهت تقويت آن گام بردارد.

در بخشي از اين بيانيه ضمن تشريح مباني فكري اعضاي اين فراكسيون, آمده است: اساس و منشاء قدرت حكومت اراده مردم است كه اين اراده بايد به وسيله انتخاباتي آزاد ابراز گردد كه به طور ادواري برگزار مي شود. انتخابات بايد عمومي و با رعايت مساوات باشد. كليه شهروندان حق دارند به عنوان راي دهنده و نامزد انتخاباتي در اين انتخابات شركت كنند و از اين راه به مشاغل عمومي دست يابند. كليه مقامات تصميم گيرنده و صاحب قدرت مي بايست از طريق اين انتخابات آزاد به مقام خود و براي مدتي محدود دست يابند.

اين بيانيه با اشاره به اين كه دو ركن اساسي دموكراسي به لحاظ انتخابات، رقابت و مشاركت است، آورده است: مشكل عمده انتخابات در كشورهاي در حال توسعه نه ميزان اندك مشاركت عمومي كه تعرض به وضعيت رقابت عادلانه است. وجود هرگونه تبعيض جنسيتي , عقيدتي، مذهبي و قومي بدون شك محدوديتي براي عنصر رقابت است. حذف منتقدان قانوني نظام سياسي نيز محدوديتي ديگر از اين دست است.

اين بيانيه مي افزايد: ركن دوم يك نظام دموكراتيك پاسخ گو بودن و شناخت كليه نهادها و مقامات مسوول و تصميم گيرنده و صاحب قدرت است. مساله پاسخ گو بودن مقامات و نهادها داراي دو جنبه اساسي پاسخ گو بودن در دادگاه ها و پاسخ گو بودن در مقابل پارلمان (مسووليت در مقابل پارلمان ) است اما كارآمدي هر يك از اين دو جنبه نيز متضمن وجود ضمانت هايي است.

در ادامه اين بيانيه آمده است: پاسخ گويي در دادگاه جز با استقلال قضات و مقامات قضايي از مقامات صاحب قدرت ميسر نيست. بديهي است كه در وضعيتي كه نهادهاي قضايي در ادامه اقتدار نهادهاي صاحب قدرت غيرانتخابي قرار دارند و از هر گونه نظارت نهادهاي دموكراتيك به دور هستند.

حصول اين مطلوب منتفي است اما ضمانت اجرايي پاسخ گو بودن در برابر پارلمان متضمن استقلال پارلمان در جهت قانون گذاري و نظارت بر مقامات مسوول است.

اين بيانيه مي افزايد: واضح است هنگامي كه نهادهايي از حيطه نظارت و قانون گذاري پارلمان مستثني شوند، نهادهاي غير منتخب داراي حق وتوي تصميمات پارلمان باشد و فراتر از آن بخش هاي غير انتخابي حاكميت، قدرت القاي تصميمات پارلمان به عنوان نهاد برآمده از اراده ملت را دارا باشند، مساله پاسخ گويي در برابرپارلمان امري دور از انتظار است.

در ادامه بيانيه با اشاره به اين كه جدا از لزوم برگزاري انتخابات آزاد و عادلانه، وجود تفكيك قوا براي جلوگيري از ميل حكومت به استبداد ضروري به نظر مي رسد، آمده است: كاربرد اصل تفكيك قوا ، پراكندگي قدرت در نهادهاي مختلف حكومتي، نظارت نهادهاي صاحب قدرت بر يكديگر و در نتيجه جلوگيري از تمركز و فساد قدرت حكومتي است. وجود نهادي فراتر از اجرا تشكيل دهنده حاكميت قواي مجريه ,مقننه , قضاييه) كه داراي نفوذ و تاثير گسترده بر آنها باشد، مي‌‏تواند به تمركز قدرت و خودكامگي منجر شود.

در اين بيانيه وجود حقوق مدني و سياسي براي كليه شهروندن به عنوان ركن سوم دموكراتيك مطرح شده و آمده است : حقوق و آزادي ها شامل آزادي بيان، اجتماعات و تشكل‌‏ها است و به طور خلاصه كليه حقوقي را شامل مي شود كه به اقليت، امكان تبديل شدن به اكثريت را مي بخشد. چگونگي رعايت اين حقوق در جوامع مختلف ارتباطي مستقيم با عمل به اعلاميه جهاني حقوق بشر دارد و روشن است كه گزارش سالانه كميته حقوق بشر سازمان ملل از وضعيت كشورها، گوياي ميزان تخلف يا عمل به اين حقوق مي باشد.

اين بيانيه مي افزايد: چهارمين عنصر نظام دموكراتيك جامعه مدني است كه اين مفهوم نشانه اين واقعيت است كه براي حفظ و حراست از دموكراسي، جامعه بايد داراي تشكل‌‏هاي گوناگون باشد كه بدون اتكا به دولت اداره شوند. بدين سان افكار عمومي به جاي سازمان يافتن از بالا، سخن خود را از قاعده به گوش دولتمردان مي‌‏رساند و جامعه به اعتماد به نفس -كه لازمه مقاومت در برابر خودكامگي است- دست مي‌‏دهد چرا كه جامعه توده اي مستعدترين زمينه را براي رشد توتاليتاريسم فراهم مي سازد.

در ادامه بيانيه آمده است: رشد احزاب ، تشكل ها، انجمن ها، سنديكاها و اتحاديه ها مي تواند در سازماندهي منافع و علايق گروه هاي اجتماعي نقش مهمي ايفا كند و در عين حال نبايد سهم مطبوعات و رسانه هاي جمعي آزاد و مستقل را كه چشمان تيز بين يك جامعه اند، ناديده گرفت.

اين بيانيه مي‌‏افزايد: جوامعي كه در آنها رسانه هاي مختلف تنها به زبان نظام مستقر سخن مي گويند، استقلال آنان هرگز متصور نيست و از نظارت دقيق اين عنصر مهم محروم هستند.

به گزارش خبرگزاري ايلنا صادر كنندگان بيانيه درادامه، مباني روشي فراكسيون دموكراسي خواه انجمن هاي اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران و علوم پزشكي را به شرح زيراعلام كرده‌‏اند:

الف) مباني روشي فراكسيون دموكراسي خواه در خصوص جنبش دانشجويي ايران:

1 - خاستگاه فكري جنبش دانشجويي ايران، هم جريان روشنفكري ديني است و هم روشنفكري عرفي (سكولار) لذا مخالف اعمال هر گونه تبعيض عليه هر كدام از اين دو جريان متفاوت هستيم. ما معتقديم كه همه روشنفكران ايران از حق آزادي بيان و ابراز عقيده خويش برخوردارند.

2- با توجه به شرايط كنوني حاكم بر جامعه، جنبش دانشجويي تنها جرياني است كه مي تواند صورت دموكراتيك به خود بگيرد و از اين حيث مي تواند الگوي ساير طبقات جامعه باشد. به اين ترتيب جنبش دانشجويي موظف است كه با حفظ و تقويت رابطه خود با بدنه جامعه، زمينه آگاهي بخشي به اقشار و اصناف مختلف را فراهم آورد و در جهت رشد افكار عمومي با هدف تعميق فرهنگ دموكراسي و حقوق بشر بكوشد.

3- فراكسيون ضمن تاكيد بر استقلال حوزه عمومي و خصوصي افراد، ملاك عقل جمعي را بهترين راه براي اداره امور جامعه مي‌‏داند.

4- جنبش دانشجويي بازيچه دست احزاب و گروه هاي سياسي داخل و خارج كشور نيست و از لحاظ فكري و روشي بايد ضمن حفظ استقلال خويش ابتكار عمل را در عرصه مبارزات سياسي در دست گيرد

5- جنبش دانشجويي بايد ارتباط خود را با مجامع و سازمان‌‏هاي بين المللي مدافع حقوق بشر و آزادي بيان حفظ و تقويت نمايد.

6- جنبش دانشجويي بايد در جهت مطرح كردن مطالبات معيشتي و روزمره مردم نقش فعال‌‏تري ايفا كند كه اين مبارزه سياسي تمام عيار شامل مبارزه در جهت بهبود زندگي خصوصي افراد نيز مي باشد.

7- فراكسيون دموكراسي خواه، انجمن اسلامي را به دليل محدوديت‌‏هاي موجود، مأمني براي نيروهاي آزادي‌‏خواه بدنه دانشجويي مي داند.

8- فراكسيون دموكراسي‌‏خواه خواهان آزادي بي قيد و شرط تمامي زندانيان سياسي است.

9 - فراكسيون دموكراسي خواه هر تلاشي را براي اعمال فشار و برخورد به دفتر تحكيم وحدت محكوم كرده و آن را به مثابه تضعيف جنبش دانشجويي مي داند.


ب) مباني روشي فراكسيون دموكراسي خواه در خصوص نحوه مديريت انجمن اسلامي دانشگاه تهران و علوم پزشكي:

 
1- اساسنامه انجمن اسلامي دانشگاه تهران وعلوم پزشكي به هيچ وچه درخور وضعيت فكري و سياسي كنوني حاكم بر فضاي دانشجويي نيست، بنابراين ما خواهان اصلاح بنيادين اين اساسنامه هستيم.

2- ما با استناد به نص صريح اساسنامه كنوني انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران وعلوم پزشكي، با تمام انتقاداتي كه به كليت آن وارد است معتقديم كه شوراي مركزي انجمن موظف است بيانيه ها و اطلاعيه هاي خود را تنها در صورت موافقت شوراي عمومي انجمن صادركند

3- فراكسيون دموكراسي خواه، شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران و علوم پزشكي را موظف به تعامل و همكاري جدي و فعال با دفتر تحكيم وحدت مي داند.

4- فراكسيون دموكراسي خواه با رد صلاحيت نامزدهاي شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشكده هاي دانشگاه تهران و علوم پزشكي مخالف است و آن را مصداق رفتار غير دموكراتيك مي داند.

صادر كنندگان اين بيانيه در پايان از تمامي اعضاي شوراي عمومي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران خواسته است كه فراكسيون دموكراسي خواه را از انتقادات خود بي بهره نگذارد.

 

 

 

نوشته شده توسط فرید هاشمی  در ساعت 4:18 | لینک  | 



خدایش بیامرزد


خبر فوت محمد تقدیری خیلی خیلی غافلگیر کننده بود ، اول بار دوستی اس ام اس در گذشت محمد رو داد . واقعا غافلگیر کننده بود و ناگوار ، خبر رو روی خبرنامه چک کردم . باورم نمی شد ، اونقدر که به همه زنگ می زدم شاید کسی پیدا بشه و این خبر رو تکذیب کنه .
ولی متاسفانه هیچ کس نبود ، نبود ، نبود ولی خیلی ها مرگش رو تایید می کردن و یادش رو گرامی می داشتن . مجتبی نجفی و مهدی عربشاهی از آخرین خاطراتشان با محمد نوشته بودند و مجتبی بیات از شگفتی اش در لحظه ی رسیدن خبر و دوستی که نمی دانم کیست بسیار و بسیار درباره دکتر محمد تقدیری گفته بود .


اونقدر خوندم تا که باور شد ، آنقدر که باور کردم که مرگ سن و سال و موقعیت نمی شناسه ، باور شدچیزی رو که هیچوقت نمی خوام باور کنم

باور دارم که بعضی وقت ها مرگ از وظیفه ی بی حاصلش ملال احساس می کند .

حالا منم مجبورم مرور کنم : محمد رو اول بار از نظرات خصوصی که در همین وبلاگ برام گذاشت خوب شناختم ، بعضی وقتها به هم میل می زدیم یا اس ام اسی بهم می دادیم ، گاهی هم اون زنگ می زد از تلفن انجمن اسلامی دانشگاه شهرکرد ، با اینکه احتمالا با هم موافق نبودیم ولی خیلی با محبت حرف می زدیم
اختلاف نظر ها مهم نیست ، مهم اینه که دیگه محمد در بین ما نیست ، نمی دونم خانواده اش چه حالی دارن ولی می دونم که خودم خیلی ناراحتم ، مطمئنم که از این به بعد زیاد دلم برای محمد تنگ خواهد شد .
حالا می دونم که برای همیشه نظراتش رو ، اس ام اس هاش رو و خاطراتش رو تو ذهنم زنده نگه می دارم

یادش بخیر و روحش شاد باد
نوشته شده توسط فرید هاشمی  در ساعت 18:36 | لینک  | 

لینک مصاحبه های قاضی حداد

 http://www.rajanews.com/News/?32839

http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1172896


نکاتی پیرامون مصاحبه اخیر معاون امنیتی دادستان تهران

با خبرگزاری ایسنا

در تاریخ 12 /5/ 87 قاضی حسن حداد مصاحبه ای را با خبرگزاری ایسنا(كدخبر: 8705-05208)(ساعت14:31) و بالتبع رسانه ها و سایت های همسو انجام داد که هم در گفتار و هم در نحوه ی پوشش توسط خبرگزاری دولتی ایسنا حائز مطالب مهمی است ، که بازکاوی چند نکته و سوال کوچک آن که مربوط به دفتر تحکیم و دو عضو شورای مرکزی تحکیم است می تواند خالی از لطف نباشد .

تعمد در فراموشی

معاون امنیتی دادستان تهران دررابطه با دستگیری سال گذشته کلیه اعضای دفتر تحکیم ابراز داشته اند سال گذشته کلیه اعضای تحکیم وحدت در رابطه با بحث های 16 آذر و تجمعی که قرار بود برگزار کنند دستگیر شدند و پس از حدود 22 روز آزاد شدند .

1. دستگیری ساله گذشته دانشجویان تحکیمی ( هم شورای مرکزی و هم حاضرین در ادوار ) در رابطه با هیچ تجمعی نبوده است و همینطور در رابطه با 16 آذر نبوده است ، بلکه این دستگیری دقیقا در روز 18 تیر صورت گرفته

2. مدت زمان بازداشت دستگیر شدگان هم 22 روز نبوده است و یک ماه بوده است .

قاضی حداد مطمئنا فاصله ی زمانی بین 18 تیر تا 16 آذر را می داند و تفاوت موضوعی این دو روز را ، ابراز اینکه اعضای تحکیم در رابطه با 16 آذر دستگیر شده اند خیلی عجیب بنظر می رسد در برهه زمانی 16 آذر 86 دو عضو دیگر تحکیم در بازداشت به سر می بردند یعنی علی نیکونسبتی وعلی عزیزی که مدت زمان آن نیز نه 22 روز که اولی یک ماه و دومی 63 روز بوده است .

آنچه در این میان قابل تامل است اکراه در آوردن نام 18 تیر و یادآوری آنچه در این روز اتفاق افتاده است توسط مسئولین جمهوری اسلامی است ، که بنظر می رسد تلاشی است برای به فراموشی سپردن این روز ، که البته در اینکار هم موفق نمی شوند ، این را می توان از فضای به شدت امنیتی که هر سال در نزدیکی 18 تیر برقرار می شود پی برد و یا دستگیری هایی که هر سال در نزدیکی این روز و در رابطه با این روز صورت می گیرد که از ان جمله است بازداشت سلمان سیما ، مهدی خدایی و مجید اسدی و تعدادی از اعضای شورای عمومی تحکیم در مشهد که خوشبختانه بازداشت شدگان مشهد آزاد شده اند ولی بازداشت شدگان تهران هنوز آزاد نشده اند .

شبه مذاکره

ایشان صحبت از این کرده اند که شخصا با اکثر اعضای تحکیم صحبت کرده اند و نتیجه این صحبت ها چند نکته بوده است :

1. برای آنان گفته اند که فعالیت آنان تا کجا با مشکل مواجه نخواهد شد .

2. و بچه های تحکیم گفته اند « برای فعالیت مشکلاتی از نظر مکانی با وزارت علوم داشته اند » که با حراست وزارت علوم در این رابطه ایشان صحبت کرده اند

3. در پی صحبت با حراست وزارت علوم قرار شده است که « مكاني را در اختيار اين افراد قرار داده تا آنها بتوانند فعاليت‌هاي خود را در چارچوب و به طور صحيح انجام دهند »

در رابطه با ابن نکات خود مقاله ای مفصل می طلبد که صحیح تر آن است تا خود اعضای شورای مرکزی تحکیم نویسنده ی آن باشند ولی انچه در اینجا می توان ابراز داشت این است که صحبت هایی که می شود هیچگاه بدین صورت که قاضی حداد بنظر می رسد ابراز داشته اند نبوده است ، یعنی هیچ وقت مذاکره یا شبه مذاکره ای صورت نگرفته است و نمی گیرد ، بلکه همیشه صحبت ها در زندان و یا در دادگاه بوده است . مشکلات ما با وزارت علوم نیز تنها مربوط به مکانی برای فعالیت نیست . اصولا این وزارتخانه که به صورت سازماندهی شده در تلاش است تا انجمن های زیر مجموعه تحکیم را که انجمن هایی منتخب دانشجویان هستند از بین ببرد و غیر قانونی اعلام کند چگونه حاضر به در اختیار گذاشتن مکانی برای فعالیت به تحکیم می شود؟ فعالیت های وزارت علوم به صورت سازماندهی شده گویای این مطلب است که می خواهد تشکیلات تحکیم را تضعیف و حتی از بین ببرد و برای این مطلوبش نیز انجمن های تحکیم را غیر قانونی اعلام می کند ؛ دفاتر آنها را می گیرد ؛ مجوز فعالیت و برگزاری برنامه به آنهایی که غیرقانونی اعلام نشده اند نمی دهد و همینطور بودجه در اختیار آنها قرار نمی دهد .

پس ایا مسائل ما با این وزارتخانه تنها با یک دفتر حل خواهد شد ؟

فعالیت های وزارت علوم بر علیه تشکیلات تحکیم البته مزایای مثبت بسیاری نیز دارد که در جای خود بدان پرداخته ایم [1] و باز هم خواهیم پرداخت .

اما دررابطه با چارچوب فعالیت ها ، ما بر اصولی ایستاده ایم و فعالیت های ما در این اصول تعریف می شود که فعالیت های ما اگرچه در این شرایط به غایت دشوار کم بوده ولی در چارچوب صحیح بوده است .

 

با ما این را نگویید ما دل در گروی وطن بسته ایم

معاون امنیتی دادستان تهران در رابطه با دستگیری اخیر محمد و بهاره چنین گفته : « حدود سه چهار ماه پيش مشخص شد، محمد هاشمي و بهاره هدايت به عنوان دو عضو دفتر تحكيم، با برخي از گروه‌هاي ضدانقلاب خارج از كشور ارتباطاتي دارند. تحقيقات لازم در اين رابطه صورت گرفت و گزارش‌ها به‌طور جدي، بررسي و موضوع ارتباط با برخي از گروه‌هاي ضدانقلاب خارج از كشور ثابت شد. هم‌چنين مشخص شد كه اقدامات حمايتي از سوي اين گروه‌ها نسبت به اين افراد نيز صورت گرفته است. اين اتهام به اين دو نفر، تفهيم و خود آنها نيز ارتباطات انجام شده را قبول دارند؛ اكنون پرونده در شعبه‌ي اول بازپرسي دادسراي امنيت در حال رسيدگي است. البته اين‌گونه نيست و نمي‌توان گفت كه همه‌ي اعضا اين ارتباط را داشته يا اطلاع داشته‌اند.»

 

1. آقای حداد ، تشکیلات دادستانی و مجموعه وزارت اطلاعات بهتر از هر گروهی می دانند که تحکیم یک مجموعه شفاف و شیشه ای است و چیزی برای پنهان کردن ندارد . سیاست ها و برنامه های آن کاملا علنی هستند و چیزی برای مخفی کردن ندارد ، اصولا این مجموعه یک مجموعه ی زیر زمینی نیست و کاملا رفتارش علنی است . آنها خود بهتر از هر کسی می دانند که تحکیم در میان جریان های دانشجویی یک مجموعه ی میانه رو است و فعالیت های آن کاملا مدنی و مسالمت آمیز است . دانشجویان تحکیمی خود را ملزم به پیشبرد اصلاحات می دانند و در این مسیر نیز هزینه های زیادی پرداخته اند .

2. مجموعه ی تحکیم مجموعه ای است که دل در گروی پیشرفت و آزادی برای وطن دارد و در این مسیر نیز حرکت می کند ، اتحاد و یکدلی در این مسیر در میان تمامی اعضای این تشکل کاملا پذیرفته شده است و بر سر آن هیچ اختلافی با یکدیگر ندارند . اگر هم اختلافی باشد بر سر مسیر و روش حرکت است که مسالمت امیز و مدنی بودن ان نیز کاملا در میان اعضا پذیرفته شده است .

3. تحکیم یک مجموعه ی دوست داشتنی و دوستانه است ، همدلی میان اعضای آن علی رغم اختلافات وجود دارد و اعضای ان چنان آرمان خواه هستند که هیچ کس در داخل مجموعه به حسن نیت در رفتار هیچکدام از اعضا شکی ندارد حتی اگر از منظر ایدئولوژیک و یا روشی کاملا در مقابل یک دیگر هم بایستند باز هم در حسن نیت هم شک نمی کنند مگر نفرات و جریاناتی خارج از مجموعه که نسبت به این مجموعه غرضی و مرضی دارند و بدنبال این هستند تا ان را به مجموعه ای تحت فرمان و یا همراه خود تبدیل سازند .

4. تحکیمیان تنها دل در گرو آرمان ها دارند و نه در گروی جریانات و اشخاص

5. اینها را مقدمتا گفتم تا بگویم محمد و بهاره نیز چنین اند ، به کسانی که دل در گروی وطن دارند چنین وصله هایی نمی چسبد ، اینکه کسانی در این مجموعه هم باشند که بدون اطلاع « همه‌ي اعضا اين ارتباط را داشته » باشند نیز برای فعالین این مجموعه غیر قابل پذیرش است آن هم دو عضو برجسه ی این تشکیلات که یکی دبیر تشکیلات آن و دیگری دبیر کمیسیون زنان و دبیر واحد حقوق بشر ان است .

6. جریانات و گروه های ضد انقلاب در خارج کشور به صورت متشکل تنها گروه مجاهدین خلق و گرو ه های سلطنت طلب هستند که اتهام همکاری وحتی ارتباط با این گرو ه ها برای مجموعه ای مثل مجموعه ی تحکیم تنها یک اتهام خنده دار و نچسب است ، اختلاف ایدئولوژیک با این گرو ه ها چنان وسیع است که حتی فکر اینکه ممکن است با این مجموعه ها کوچکترین ارتباطی هم برقرار شود به ذهن خود انان هم نمی رسد ، و این مساله تنها می تواند بعنوان فرضیه ای امنیتی برای مسئولان اطلاعاتی جمهوری اسلامی همیشه باشد ولی اینکه این فرضیه برای آقای معاون امنیتی دادستان – ان هم پیش از هرگونه دادگاهی - به اثبات برسد تنها می تواند برای عملی کردن یک سناریو پیش ساخته معنا دهد و البته اینکه پیش از برگزاری دادگاهی علنی رای به اثبات فرضیه ای بدهیم واقعا جای تعجب دارد و تعجب بیشتر زمانی است که یک قاضی چنین حرفی بزند .

7. گرو ه های خارج از کشور شامل گرو ه های حقوق بشری هم هستند که نمی توان آن ها را گرو ه های ضد انقلاب دانست ، مگر اینکه فعالیت حقوق بشری از منظر تصمیم گیرندگان امنیتی جمهوری اسلامی جدیدا معنای فعالیت ضد انقلابی هم پیدا کرده باشد ، که در آن صورت این مسئولین بطور غیر مستقیم مخالفت خود با حقوق بشر را پذیرفته اند .

8. محمد هاشمی در مدت زمان ابرازی آقای حداد یعنی 3 ، 4 ماه گذشته بدلیل درگیری در مشکلات شخصی از جمله بیماری مادرش و همینطور امتحانات و درس فعالیت چشمگیری نداشت و تنها پس از رهایی از امتحانات و یک هفته پیش از دستگیری بود که فعال شده بود . بهاره هدایت نیز که این اواخر در جستجوی خانه ای برای شروع زندگی مشترک با همسرش بود و تازه آن خانه را یافته بود و قرار بود در عید مبعث پیامبر اعظم به خانه خود برود که البته این زمان را در زندان گذراند .

9. صحبت های آقای متین راسخ بازپرس شعبه اول دادسرای امنیت قبل از این حاکی از این بود که محمد و بهاره اتهامات خود را نپذیرفته اند ، در این مدت چه بر آنها رفته است که قاضی حداد صحبت از پذیرفتن این اتهام از طرف انها می کند ؟

10. تا آنجا که حافظه یاری می کند می دانم که همیشه ما مورد انتقاد گرو ه های ضد انقلاب فوق الذکر بوده ایم به کندروی ، حاکمیت ساخته بودن و مواردی از این دست ، از چه زمانی حمایت از تشکیلات تحکیم به عمل امده است ؟! در ثانی ایا بر فرض هم که حمایتی بوده باشد – که نبوده – آیا به معنای وجود ارتباط است ؟

 

 

ما جزو کدامیک هستیم ؟

 

ماهیت خبرگزاری ایسنا مدت هاست که برای فعالین دانشجویی بعنوان یک خبرگزاری ضد دانشجویی و دولتی شناخته است و از این نظر این خبرگزاری کاملا بی آبرو است و از این نظر این خبرگزاری دیگر مورد خطاب قرار نمی گیرد ولی جالب اینکه این خبرگزاری از نظر اصول ساده ی حرفه روزنامه نگاری هم دچار مشکل است . مثلا در این خبر ، در لید خبرآمده است : « معاون امنيت دادسراي عمومي و انقلاب تهران به تشريح برخي از پرونده‌هاي مهم در رابطه با حادثه‌ي بمب‌گذاري در حسينيه شيراز، انفجار هتل جهان در تهران، تشكيلات غيرقانوني بهاييون، اراذل و اوباش، برخورد با سايت‌هاي مستهجن و تجمعات اخير پرداخت » و بعد بلافاصله به صحبت های اخیر قاضی حداد درباره محمد هاشمی و بهاره هدایت پرداخته است ، سوال ما این است : محمد و بهاره و تشکیلات تحکیم جزو کدام یک از این موارد هستند ؟

مگر اینکه فعالیت حقوق بشر و انسانی و ظلم ستیزانه نیز جدیدا معنای اراذل و اوباش پیذدا کرده باشد .

در جایی از خبر از قول معاون محترم امنیتی دادستان تهران آمده است : « بنده طي دو سه جلسه به طور مفصل با اكثر اعضاي دفتر تحكيم صحبت كرده { ام } و با ترسيم خطوطي بيان شد {کرده ام } كه فعاليت آنان تا چه ميزان با مشكل مواجه نمي‌شود » قاضی حداد به عنوان منبع این خبر بطور شفاف و معلوم جملات خود را بیان کرده است ، بیان جملات معلوم قاضی حداد با افعال مجهول چه معنایی می دهد ؟

بیان این جملات بدین صورت این طور بنظر می رساند که منبعی مجهول موضع رسمی حاکمیت جمهوری اسلامی را به دانشجویان اعلام کرده است که این صحیح نمی باشد .

 

موخره :

پیش از این نیز از این دست اتهامات بسیار به فعالان دانشجویی زده شده است ولی ما همیشه ثابت کرده ایم که این دست اتهامات در مورد ما درست نمی باشد ، و مطمئنیم که محمد و بهاره نیز همانطور که ما در مورد آنان چنین مطمئنیم با روحیه بالای خود این مساله را ثابت خواهند کرد.



[1] - در این زمینه می توان به مقاله ی مهدی عربشاهی در اردیبشهت ماه 86 منتشره در وبلاگش با عنوان انجمنهای اسلامی و رویکرد جنبشی و همینطور مصاحبه ای مختلف محمد هاشمی اشاره کرد .


نوشته شده توسط فرید هاشمی  در ساعت 16:14 | لینک  | 



 

نقدی  بر توهم پلیس اندیشه

« در هنگاه ی شورش مارتينيون كه مي ترسد پليس مخفي ها او را ببينند و پايش به ميان كشيده شود و موقعيتش خراب شود هم مي رسد: باز هم يك شورش ديگر ... . جواني از آن ميان مي گويد: پليس مخفي يكي از آن كلك هاي قديمي دولت است كه بورژواها را بترساند. جوان وقتي مي بيند مارتينيون از پليس مي ترسد ادامه مي دهد : تو هنوز به پليس اعتقاد داري ؟ از كجا معلوم كه من خودم پليس نباشم؟ اين جمله باعث مي شود مارتينيون بيشتر بترسد ؛ هر كس مي تواند پليس مخفي باشد.»

 

طرح مساله : اراده ای مافوق بر اراده انسان

راز آلود و ابهام آلود کردن فضای زیستی یکی از علایق انسانی است . انسان علاقه دارد که خود را همچون عروسکی در اختیار دیگرانی ندیده و ناشناخته ببیند . از این رو بوده که انسان از ابتدای تاریخ خویش افسانه ها را ساخته و فضای زندگی خویش را به رازها و ابهام های غیر قابل آزمون و ابطال ناپذیر آغشته ساخته ، در باور های عامیانه زندگی انسان تماما تحت هجوم نیروهای ناشناخته است ، نیروهایی حس شده و نشده که قدرت مافوق توان بشر دارند . نیورهایی که انسان پدید آورده و در فراموشی بت واره این پدید آورندگی خود را تحت قدرت آنان تصور می کند . حتی دنیای مدرن و از بین رفتن بسیاری از این ناشناخته ها تحت اکتشافات علمی نیز نتوانست این علاقه انسان را تحت الشعاع قرار دهد .

دنیای مدرن نیز سراسر پر است از این راز ها و ابهام ها ، یکی از عرصه های بروز نیروهای ناشناخته در دنیای مدرن در قالب تئوری توطئه و کمیته 300 است . کمیته 300 که تمام امور کلان این دنیا تحت الشعاع و تحت تصمیم گیری ان است و هیچ کس را یارای کوچک ترین مخالفت و مقابله ای با آن نیست ، چنان اراده ای اغراق گونه ما فوق بر اراده ی آدم ها و دولت ها دارد که گویی هر کاری که ما می کنیم چیزی جز خواسته او نیست ، حتی اگر آن چیز انقلاب باشد . کمیته 300 است که تصمیم گرفته شاه  برود و جمهوری اسلامی بیاید گویی که آنان که به خیابان ها ریخته بودند تا انقلاب کنند تنها عروسکانی در دست کمیته ی 300 بوده اند . در این مورد بسیار گفته شده و بسیار خوانده و شنیده ایم . در برهه ای از زمان روزنامه ی اصلاح طلب ناط و عصر آزادگان بسیار بدان پرداخت و موافقان و مخالفان بسیاری در تایید و رد آن کوشیدند ، پس صحبت من در نقد کمیته 300 و تئوری توطئه نیست ، در نقد بازتولید کوچک تر این تئوری در میان فعالین سیاسی ، اجتماعی و حقوق بشر ایران است که شاید در نظر منتقد و مخالف تئوری توطئه باشند ولی در عرصه ی عمل ان را در قالب کوچک تر « سازمان های اطلاعاتی  » ، « توان دولت و حاکمیت » بازتولید کرده اند .

طرح مساله : نیروهای کنترل گر فعالین ایرانی

غیر ممکن است که در ایران فعال باشی و اگر نگفته باشی ، در مورد خواسته ، اراده ، کنترل و توان وزارت اطلاعات و سازمان های اطلاعاتی جمهوری اسلامی نشنیده باشی ، حتی  گاهی این موارد تئوریزه هم می شود و صحبت از « نیروهای کنترل گر » می گردد که بعنوان ابزار کنترل و سرکوب دولت اقتدار گرا عمل می کند و بر تمام احوالات شخصی و فعالیت های عمومی فعالین نظارت و دخالت دارد . بسیار شنیده  می شود که « فلان کار خواست اطلاعات بود » ، بر اساس این تحلیل بسیاری کسان متهم به « اطلاعاتی بودن » می شوند . بسیاری از اعمالی که ما انجام می دهیم انجام شده چون وزارت اطلاعات خواسته و بسیاری اعمال انجام نمی شود چون وزارت اطلاعات نمی خواهد . « اطلاعات » یک پایه ی بسیاری از تحلیل ها و اتفاقات است . « ما بوجود آمدیم چون وزارت اطلاعات می خواست و نمی توانیم کار کنیم چون وزارت اطلاعات نمی گذارد و نمی خواهد » ، اگر قرار به اوردن مصداق برای این ذهنیت در نزد فعالین ایرانی شوم بسیار می توان مصداق آورد ولی چنین چیزی چنان همه گیر و فراگیر است که احتیاجی به بیشتر ریز شدن در آن شاید نباشد .

اینجا صحبت از قدرت قهریه وزارت اطلاعات و نیروهای دولتی و حاکم نیست که مسلما وجود دارد و شاید خیلی هم قوی باشد ولی مسلما تصور این قدرت بسیار بیشتر در نزد فعالین حضور دارد . آنان نیز خود و دیگرانی در بین خود را همچون عروسکانی تحت کنترل و اراده و خواست کمیته 300 کوچکتر می دانند و گاهی تصمیمی می گیرند و عملی از خود بروز می دهند که مثلا خلاف اراده این عروسک گردان است تا خود را از این عروسک گردان رها سازند که این مواقع است که عروسک گردان که دارای قدرتی مافوق بشری است و از تمام احوالات خبر دار است بلافاصله بجای قدرت نرم خود رو به قدرت سخت و قهریه خود می آورد تا عروسک هایی که دارای اراده گشته اند را از دور صحنه نمایش خارج کند و یا دوباره آنان را تحت اراده و کنترل خود در آورد .

از ترس مرگ خودکشی می کنند

مشکل زمانی حاد تر می شود که فعالین از ترس مرگ خود کشی می کنند :

  1. تصور عمومی این است که خواست وزارت اطلاعات بر اختلاف است تا مثلا جلوی حرکت های جدی تر را بگیرد . این زمان است که خود در بین خود بر اختلافات دامن می زنند ( 1) و مثلا بجای اینکه بر اشتراکات و تفاهمات تاکید کنند ، اختلافات را تقویت می کنند تا به وزارت فخیمه اطلاع دهند که  « ما خود را سرگرم کرده ایم ، نگران ما نباشید ما کاری نمی کنیم » و خود اگاه و یا ناخود اگاه کوبیدن بر دامان اختلافات نیز ربطی به زندان رفتن و یا نرفتن ندارد . درحقیقت این اتفاق محصول باور به قدرتی مافوق است که توان کنترل و قدرت قهریه دارد .
  2. ترس از هزینه ترسی است که  تارو پود نه تنها فعالین که عموم مردم را از فعالیت جدی معطوف به نتیجه و هدف در امر سیاسی – اجتماعی و حقوق بشری بر حذر می دارد . قدرت افسونگری است که توان اِعمال خشونت دارد ، پس چرا بی خود خود را درگیر ، درگیری با ان بکنی ؟ جالب این است که حتی علی رغم اشتغال به امور عمدتا غیر جدی نیز دولت اقتدار گرا – که خود محصول همین علاقه بشر به قدرتی مافوق خود است – همین فعالین غیر جدی را رها نمی سازد.

چرا این تصور توهم است ؟

واقعیت این است که حداقل فعالین از خواست  این قدرت محسوس ولی نادیده که دارای اراده ای مافوق اراده ی انسان هم هست ، « خبر» ی در دست ندارند . چون لازمه ی داشتن بودن در داخل ان است و از سیاست ها و تصمیمات ان اطلاع داشتن . نیروهای وزارت اطلاعات ( بازجویان ، کارشناسان ، سربازان ، کارمندان و یا هرچیز دیگری که اسمشن است ) را نیز که کسی ندیده است . اصولا این تشکیلات و سازمان هم زیز زمینی است ، پس علی رغم تایید وجود آن از خواست ان نمی توان اطلاعاتی بدست آورد - پیشنهاد می کنم که سه فیلم « بورن » را حتما ببینید - لازم است که برای فهمیدن خواسته  و اراده آن یا با آن ارتباط داشت یعنی « جزو» ش بود و یا « تحلیل » کرد .(2)  از ساختار و نحوه ی عملکرد آن نیز که اطلاع خاصی – جز مثلا شنود کردن ، داشتن نفوذی ، یا چک کردن ایمیل و سایت - در دست نیست .همینطور از نحوه ی تصمیم گیری آن ،  در حقیقت همه چیز در این باره کاملا بر اساس تحلیل بنا می شود . تحلیلی که خود برای نزدیک به واقعیت بودن لازم است که بر خبرهایی استوار گردد که با توجه به مطالب پیش گفته بدست آوردن چنین خبر هایی نیز ممکن نیست ، پس این تحلیل ها بر شایعات و پیش فرض ها استوار می گردد و نه بر واقعیات و مسلما تکیه بر آنها تکیه بر باد است .

یکی از دوستان عزیزم ( 3) در این مورد نقطه نظر جالبی دارد وی می گوید اگر می خواهیم موفق شویم باید باور داشته باشیم که حکومت و دولت ، حتی حکومت و دولت توتالیتر :

  1. دانای مطلق نیست . ( بسیار ممکن است اتفاقاتی بیفتد که نه از آن خبر داشته باشد و نه اگر خبر داشته باشد قدرت تحلیل ان را داشته باشد )
  2. قادر مطلق نیست . ( توان تحت کنترل در آوردن اراده ها و خیلی چیز های دیگر را ندارد ، همچنین در سرکوب بسیاری اتقفاقات ناتوان خواهد بود و خیلی اتفاقات خواهد افتاد که خارج از اراده و کنترل ان است )
  3. کل یک پارچه نیست . ( هیچگاه ، هیچگاه ، هیچگاه حاکمیت یکدست نخواهد شد . تضاد و تقابل  منافع همیشه وجود دارد . مراکز تصمیم گیری آن هیچگاه واحد نخواهند بود )

این یکی از درست ترین و بهترین پیش فرض هایی است که شنیده ام ، مسلما اگر غیر از این باور داشته باشیم نتیجه محتوم « از پیش باختن » است .

در این مورد بیشتر خواهم نوشت و امیدوارم که این نوشته مورد نقد معتقدین به تئوری وزارت اطلاعات قرار بگیرد .

 

  1. اختلاف و تکثر از نوع دموکراتیکش کاملا قابل دفاع است و اصولا تکثر را باید به اندازه تعداد ادم ها پذیرفت ، اختلافات مورد نظر در این قسمت اختلافاتی از نوع دیگر است اختلافاتی که بیشتر برای سرگرم کردن خود ایجاد می شود و ناگهان آتشی دامن گیر می شود .
  2. من به ساختار وزارت اطلاعات آشنا نیستم ولی از قول تقی رحمانی شنیده ام که گفته است کسی که دیگران را متهم به انجام خواسته  اطلاعات می کند و یا دیگران را متهم به اطلاعاتی بودن می کند ، باید خود عضو رده بالای تشکیلات اطلاعات باشد چون یک عضو اطلاعات را تنها عضو بالاتر آن تشکیلات می شناسد و تصمیمات در آن تشکیلات کاملا به صورت از بالا به پائین است
  3. این دوست عزیز  مهدی عربشاهی عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم است .
نوشته شده توسط فرید هاشمی  در ساعت 14:33 | لینک  | 

 

مقدمه ی جنبش دانشجویی

از تیر 1378 تا خرداد 1387

توضیح نگارنده – از مدتی پیش که بطور ناخواسته و برخلاف برنامه زمان بندی شده ام نوشتن درباره جنبش دانشجویی ایران را آغاز کردم نوشته های من با واکنش های متفاوتی از طرف گروه های مختلف مواجه شد عمده ی انتقاداتی که در مخالفت با نظر من نوشته شد به قدری سطحی بود که برایم مسجل بود که تنها به قصد مخالفت شخصی با نویسنده و یا نامیدی و دور افتادگی از فضا ابراز می شوند . نوشته های من که خود نیز معترفم نه در سر فرصت که در زمانی کوتاه به نگارش درامد و انطور که باید و شاید بدان ها نپرداخته بودم و آنطور که دوست دارم هنوز زمانی دست نداده که بر آنها عمیق شوم مسلما سرشار از ایراد است ولی از آنجا که نزدیک به 9 سال است با جنبش دانشجویی ایران نفس می کشم و حتی لحظه ای نیز در این بازه از آن جدا نبوده ام بر درستی آنها اصرار دارم ، من صحبت از مقدمه های فصلی تازه در جنبش دانشجویی ایران می کنم و از آن نیز استقبال می کنم ولی صحبت در این مورد لازمه اش گویا در ابتدا اثبات چیزی به نام جنبش دانشجویی و اصولا چیزی به نام جنبش اجتماعی برای عده ای در ایران است که بسیاری از منتقدین من و نوشته هایم بدان ها با دیده ی تردید می نگرند . تا پیش از این فکر می کردم اهمیت جنبش های اجتماعی بطور عام و جنبش دانشجویی بطور خاص برای فرایند دموکراتیزاسیون در ایران بر کسی پوشیده نباشد . اشتباه می کردم ، برای آنان می گویم که هنوز فرصتی برای عمیق تر شدن در این باب نیافته ام ولی امیدوارم سریع تر این زمان را بدست آورم تا بتوانم به این باب که باید اول بدان پرداخته می شد نیز بپردازم . ان شاء الله در فرصتی بهتر

هنگامی که در سال 1357 انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید تعداد دانشجویان کل کشور کمتراز 100 هزار نفر بودند ولی با این همه این دانشجویان در ثبت این رخداد بزرگ تاریخی نقش بزرگ و پر رنگی را ایفا کردند . در دوم خرداد 1376 زمانی که خاتمی به ریاست جمهوری ایران رسید و فصل اصلاحات در ایران آغاز شد تعداد دانشجویان ایران 5/1 ملیون نفر بودند و البته نقشی بسیار پررنگ در رخداد دوم خرداد نیز بازی کردند .

امروز تعداد دانشجویان بسی فراتر از این عدد و رقم ها است و احتمالا تعداد دانشجویان ایران به بیش از  3 ملیون نفر برسد .

نقاط سرنوشت ساز در تاریخ معاصر این سرزمین را نمی توان بدون نقش جنبش دانشجویی واکاوی کرد و شناخت . اینکه ابتدا مردم از اصلاحات جدا شدند یا ابتدا دانشجویان دقیقا مشخص نیست و شاید این جدایی در یک زمان اتفاق افتاد ولی در هر صورت جدا شدند ( جدایی ای که محصول نا امیدی از پیشروی فرایند اصلاحات و ناامیدی از توانایی مسئولین اصلاحات در این پیشبرد بود ) ، نکته مهم این است پیروزی فرایند های اجتماعی – سیاسی ایران مدرن را نیز نمی توان بدون دانشجویان رقم زد .

جنبش دانشجویی همانطور که در نقاط عطف تاریخی تاثیر گذار بوده است خود نیز دارای نقاط عطفی است ، نقاط عطفی که از این جنبش در تاریخ به یادگار ثبت می شود و همیشه مورد مطالعات تاریخی جامعه شناسان قرار می گیرد و از آن جمله است تیر 1378 تهران و تبریز ؛ و خرداد 1382 سراسر کشور .

نقاط عطف جنبش دانشجویی اگرچه جزو پیروزی های بزرگ اجتماعی به شمار نمی آیند ولی مسلما بسیار از قبل خود تاثیر پذیرفته اند و بسیار در بعد از خود تاثیر گذار گشته اند و حکایت از تغییرات بزرگ اجتماعی می کنند و البته در تاریخ پس از خود نیز تاثیر گذار خواهند بود .

به درستی گفته می شود که پیشبرد جنبش اصلاحی دوم خرداد تا پیش از شروع مجلس ششم بر عهده ی روزنامه های اصلاح طلب وجنبش دانشجویی بعنوان دو بال اصلاحات بود . – و اصولا من معتقدم نقطه ی مرگ اصلاحات از فرو افتادن همین دو بال در تیر 1378 و اردیبهشت 1379 و تکیه به مجلس ششم آغاز شد - 

نقاط عطف تاریخی جنبش دانشجویی همیشه از یک بهانه آغاز می شوند ؛ بهانه ای که همیشه از اشتباهات حریف حاکم بدست می آید و همیشه نیز این اشتباهات فراوانند . تیر 1378 از حمله ی وحشیانه به کوی دانشگاه آغاز شد . خرداد 1382 از اعتصاب غذای دانشجویی و در اعتراض به خصوصی سازی دانشگاه ها و عجبا که همیشه این بهانه ها نسبتی نیز با غذا می یابند ، اولین اعتراضات دانشجویی در تاریخ ایران از همان آغاز دانشگاه یعنی سال های پیش از 1332 تا امروز همیشه بهانه ای برای شروع داشته اند و همیشه نیز پیوندی با غذا ، ولی این بهانه و این نقاط شروع هیچگاه به خاطر نمی مانند آنچه می ماند همان اعتراضات است و همان مطالبات و اتفاقا مسیر درست تحلیل نیز همین فراموشی بهانه ها ست ، همین فراموشی پیوند اعتراض با غذا ، در غیر این صورت جز آنکه نتیجه بگیریم که این اعتراضات واقعا برای غذا است چاره ی دیگری نداریم و چه بسیارند کسانی که این اشتباه را می کنند .

تیر 1378

منتقدین امروز جنبش دانشجویی ادامه دهندگان راه همان کسانی هستند که حتی تیر به یاد ماندنی را نیز حرکتی از نوع شورش (rebellion  ) ارزیابی می کنند و نه جنبش ( movement  ) در واقع اینان همان کسانی هستند که به بهانه ها و پیوند ها توجه می کنند و نه واقعیت ها ، آنها نوک قله ای را که از آب بیرون مانده است می بینند و به کوهی که در زیر آن خفته است توجهی نمی کنند .

تیر به یاد ماندنی کمکی بود برای پیشبرد اصلاحات ، در آن برهه از زمان هنوز همه از « صداقت » خاتمی صحبت می کنند ، تیر به یاد ماندنی حاصل امید به ادامه ی اصلاحات حکومتی محور ، انتخاباتی محور و خاتمی محور بود . اصلاحاتی که همه چیز تا پیش از آن از پیروزیش حکایت می کرد و تنها گاهی به موانعی برخورد می کرد که شور اجتماعی به این طور تلقین می کرد که این موانع تاب مقاومت نخواهند داشت  . جنبش دانشجویی برای برداشتن آن موانع وارد عمل شد ، و شاید اگر محافظه کاری و فریبکاری اصلاح طلبان نبود نیز در همان زمان پیروزی را در آغوش می گرفت . هرچند پیروزی هایی که دفعی بدست بیایند پایدار نخواهند بود .

جنبش دانشجویی ایران سر مست از پیروزی بزرگ دوم خرداد و نقش مهم خود در این پیروزی و پیشبرد اصلاحات بود بدنه آن قوی و فربه بود و مزه ی شکست را تجربه نکرده بود و اصلا با مفهوم شکست بیگانه بود . گفتمانش رادیکال تر بود و امیدهایش افزون تر ، خواسته هایش بزرگ بود و از دانشگاه های بزرگ حرکت خود را اغاز می کرد . تحرکش نه در دانشگاه که در خیابان صورت می گرفت چون خواسته هایش را نه در دانشگاه که در جامعه دنبال می کرد و پیامش را نه به گوش دیگر دانشجویان که می خواست به گوش جهانیان برساند .

آن روزها اگر کسی به خیابان امیر آباد سر می زد از چهار راه جلال ال احمد تا کوی پزشکی و فاطمیه دانشگاه تهران جمعیت می نشست . بین عامه مردم تهران منطقه ی جغرافیائی ای که در محدوده ی میدان فردوسی در شرق ، بازار در جنوب ، خیابان بهبودی در غرب و خیابان امیر آباد در شمال واقع شده بود به منطقه ی جنگی معروف شده بود . جبهه بندی نیروها مشخص بود و اردوگاه های متخاصم رو به روی یکدیگر صف آرایی کرده بودند .

در قدرت بودن روزنامه های اصلاح طلب و جنبش دانشجویی از 18 تیر 1378 یک تراژدی و یک حماسه فراموش نشدنی ساخت . روزنامه های اصلاح طلب نشاط ، صبح امروز و خرداد در این برهه از زمان با چاپ 3 و حتی 4 شماره در طول روز ، همراه با عکس و گزارشات تفصیلی کمک زیادی برای در جریان قرار گرفتن مردم از این حادثه می کردند . آنچه 18 تیر 1378 را از دیگر حوادث مشابه متمایز می سازد . علاوه بر انسجام اجتماعی و امید اجتماعی این برهه از زمان در بین مردم ایران ، همراهی و همگامی روزنامه ها و دانشجویان نیز هست . فروش روزنامه های 50 تومانی بین 300 تا 1000 تومان حکایت از عطش سیری ناپذیر مردم برای در جریان اطلاعات و اخبار قرار گرفتن می دهد . مسلما 18 تیر 1378 عامل بسیار مهمی در بالا رفتن مجموع تیراژ روزنامه های اصلاح طلب به بیش از 1 ملیون نسخه در روز بود . دانشجویان ، روزنامه ها و مردم فکری از شکست در سر نداشتند . تیتر روزنامه ها تا روز دوشنبه 21 تیر 1378 بسیار آتشین است و در این روز است که روزنامه ها اتش توپخانه خود را به یک باره خاموش می کنند و ناگهان دانشجویان و مردم را در این میانه تنها می گذارند .

در روز دوشنبه 21 تیر ماه فاز اول شکست اصلاحات خیابانی رقم خورد و شوک ناشی از این شکست چنان سنگین بود که دانشگاه برای 3 سال در نمای بیرونی سکوت کرد ولی این سکوت سکوتی صرفا بیرونی بود . دانشگاه نگاهی به درون داشت .

 

آبان 1381

دانشجویان ورودی 81 دانشگاه های ایران هنوز به دانشگاه وارد نشده اعتراضات دانشجویی را تجربه کردند ، چیزی که برای هیچ ورودی دیگر تا پیش از این اتفاق نیفتاده بود ، دانشگاه هیچگاه تا پیش از این اعتراض را در آبان تجربه نکرده بود و داشتن این تجربه ناشی از صدور حکم اعدام برای آزادی و اندیشه بود . حکم اعدام یک قاضی همدانی برای دکتر هاشم آقاجری بخاطر سخنرانی تحت عنوان « دکتر علی شریعتی و پروتستانتیسم اسلامی » صورت می گرفت . حکمی که کروبی « ننگینش » خطاب کرد و خاتمی « حکمی که هرگز اجرا نخواهد شد » ولی صدور این حکم در آبان 1381 باعث شد تا دانشگاه ها بار دیگر به تحرک در آیند . اعتراضات آبان 81 را می توان سراسری ترین اعتراض درون دانشگاهی کشور خطاب کرد . هیچگاه دانشگاه های ایران چنین اعتراض گسترده ی را تجربه نکرده بودند و بی شک دفتر تحکیم وحدت و مجموعه ی انجمن اسلامی های سراسر کشور قدرت نمایی شگرفی در سازماندهی این اعتراضات از خود نشان دادند . این روزگاری است که « صداقت » خاتمی زیر سوال رفته ولی همچنان امیدها از او « صراحت » می خواهد ، صراحتی که هیچگاه اتفاق نیفتاد . تحرکات آبان 1381 تحرکاتی درون دانشگاهی – خیابانی بود . هیچگاه دانشگاه این چنین متحد بپا نخواسته بود . با اینکه اخبار تحرکات دانشجویی این زمان کمتر امکان پوشش پیدا می کرد ولی باز خبر انقدر مهم بود که به صورت شفاهی در بین مردم پخش شود . نگاه رسانه های اصلاح طلب در این برهه از زمان کاملا به سوی مجلس و دولت اصلاحات است و خود از تیزی و صراحت چندانی برخوردار نیستند . آنچه در این میان قدرت دانشگاه را افزایش می دهد متحد و یکدست بودن تمام نیروهای متکثر دانشجویی در زیر پرچم انجمن های اسلامی و دفتر تحکیم وحدت و همچنین نشریات دانشجویی است که رسالت روزنامه های اصلاح طلب را به دوش می کشند . هیچ برهه ای از زمان مثل این روزها دانشگاه پر از نشریه نیست . بار تکثر جنبش دانشجویی کاملا بر عهده ی نشریات است . نشریاتی که همه نوع رنگی دارند از قومی و کارگری تا زنان و اصلاح طلب ، از سیاسی و صنفی تا فرهنگی و اجتماعی و تحلیلی و اندیشه ای .

سال 1381 زمانی است که کاریزمای خاتمی در حال کمرنگ شدن است و نفرت ها از اصلاح طلبان و اصلاحات حکومتی در حال فزون یافتن .

آنچه در آبان 1381 اتفاق افتاد نه نشان از پیروزی داشت و نه شکست ، بلکه بیش از هر چیز وضعیت تعلیق را در ذهن می آورد . در حالی که دانشجویان در عطش اعتراض می سوختند ناگهان با دستگیری 24 ساعته اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم همه جا را سکوت گورستانی فرا گرفت و ناگهان همه چیز تمام شد . نه حکمی لغو شد ، نه کسی استعفا داد ، نه دگرگونی رخ داد . ناگهان همه جا را سکوت فرا گرفت ... . مثل همیشه هیأتی برای پیگیری خواسته های دانشجویان شکل گرفت که به دیدار نماینده های مجلس ششم می رفت . خاتمی مثل همیشه قول هایی برای عمل نشدن داد ولی ...

خرداد 1382

خرداد 1382 اگر از تیر 1378 بزرگتر نبود کوچکتر هم نبود . اینکه واقعا در 22 خرداد 1382 چه اتفاقی افتاد که ناگهان اعتراضات آغاز شد را کسی نمی داند . ظاهرا جنبش حرکت خود را در اعتراض به خصوصی شدن دانشگاه ها آغاز کرد . بهانه ای که خود بهتر از هر کس می دانستند که بهانه ای بیش نیست . خرداد 1382 نتیجه ی مستقیم ناامیدی از اصلاحات بود . در زندان بازجویان از دانشجویانی که دستگیر می شدند می خواستند تا پاسخگوی 3 سوال باشند :

  1. اگر اعتراض به خصوصی سازی دانشگاه ها بود چرا با اعتصاب غذا این اعتراض نشان داده شد ؟
  2. چرا از کوی دانشگاه تهران آغاز شد و در ان سازماندهی شد ؟
  3.  چرا اعتراضات شب سازماندهی شد ؟

چرا این اعتراضات به صورت یک سمینار و یا همایش صورت نگرفت ؟ چرا در داخل دانشگاه صورت نگرفت ؟ اینها سوال های دیگری است که در این رابطه می توان پرسید . واقعیت واقعا چیزی غیر از این است .

چرا خرداد 1382 همچون آبان 1381 فراگیر شد و تمام سطح کشور را در بر گرفت ؟ اعتراضات در تیر 1378،  4 روز بود در حالی که در خرداد 1382 بیش از یک هفته ، هر دوی این اعتراضات خیابانی شدند ولی گستردگی تیر 1378 در خیابان ها بسیار وسیع تر از خرداد 1382 بود . در حقیقت میزان خشونت خرداد 1382 بسیار بیشتر از تیر 1378 بود چرا که برای اولین بار دانشجویان به درگیری مستقیم با نیروهای ضد شورش و لباس شخصی روی آوردند و ضد و خورد به صورت مستقیم بود اتفاقی که پیش از این نیفتاده بود . دانشجویان برای اولین بار در درگیریهای خیابانی شبانه با نیرو های ضد شورش و لباس شخصی وارد زد و خورد می شدند بدون اینکه ابایی از اتفاقات بعدی دتاشته باشند . در تیر 1378 اگر نماینده ی اصلاح طلبان مورد اعتماد بود در خرداد 1382 تنها چیزی که نصیبش می شد فحش بود و شعار هایی که حکایت از « خیانت » او داشت و خواستار « استعفا» او می گشت .

این بار دانشجویان هیچ امیدی به کسی غیر از خود نداشتند چون حتی روزنامه ها نیز از پوشش اخبار آنها منع شده بودند و جز اخباری کلی چیزی از وقایع اتفاقیه انعکاس پیدا نمی کرد . اینترنت و ماهواره بزرگترین منبع اطلاع رسانی شده بودند ولی معترضین نمی توانستند بیننده ی آنچه باشند که از تلاش آنها انعکاس می یافت .

هیچ چیز نمی تواند بازگو کننده انچه باشد که در خرداد 1382 بر دانشگاه می گذشت .

 

نوشته شده توسط فرید هاشمی  در ساعت 21:56 | لینک  | 

لحظه ی پیروزی

ما رشد کرده ایم ورشد می کنیم

این لحظه بیش از گذشته بر این نظر هستم ، چقدر صبر کردم برای این لحظه و چقدر تلاش کردم برای این لحظه ، سال هاست در انتظار این لحظه نشسته ام ، لحظه ی ناب پیروزی ، چقدر دندان بر زبان گذاشتم در انتظار این لحظه و جواب یاوه گویان به  ظاهر منتقد  را ندادم تا این لحظه خود دلیلی باشد بر مدعای من ، برای ناامیدان و کنج انزوا برگزیدگانم حرفی نیست آنان دیر شروع می کنند وزود می برند و بگذار یاوه بگویند ومجیز ببافند که پیروزی چنین شیرین گوارای ما شده ، بگذار تا ناامید باشند ما امیدوار بودیم و برای این لحظه در تلاش

این تنها لحظه ناب کوچکی است برای این پیروزی ، پیروزی که بیشتر خواهد شد

این مطلبی علمی نیست ولی تایید من است بر تمام اعتقاداتم که نشان داده شد که درست بوده است و بر باور ناباوران خط بطلان کشیده شد .

این لحظه ناب را  به زودی تحلیل خواهم کرد ، اعتقادم را بر پیروزی های آینده خواهم نگاشت و به جد خواهم گفت که این نتیجه ناگزیر مسیری بود که گذشتگان ما کمی پیشتر برگزیدند ، ما روی پای خود ایستادیم و دیر راهش را پیدا کردیم ولی پیدا کردیم و اینک دیگر در مسیر رشد این مسیر خواهیم ماند .

بعد از شرکت در جشن پیروزی  اخیر به جناحم در تحکیم باز خواهم گشت و جواب یاوه گویان را نه چون خودشان با زبان تهدید و تهمت و ناسزا که با منطق خواهم داد .

زنده باد جنبش آزاد و مستقل دانشجویی

زنده باد تربیت معلم دلیر تهران

زنده باد :

انسجام و اتحاد

جانفشانی بسیار

خواسته های کوچک

امیدواری به اینده و لحظه ای ناامید نشدن

انسان های کوچک مسیر ما را تنگ خواهند کرد ولی راهه ما را نمی توانند مسدود کنند

ما تا به آخر ایستاده ایم

زنده باد دموکراسی و آزادی

 

نوشته شده توسط فرید هاشمی  در ساعت 4:12 | لینک  | 

 

همه چیز بوی پیروزی می دهد

ما رشد کرده ایم

آنچه این روز ها بر  جنبش دانشجویی نحیف ولی همچنان در تلاش ایران می گذرد راهی متفاوت برای دستیابی به آرمان هایی است که روزگاری نه چندان دور از مسیری متفاوت با امروز تلاش می کرد تا بدان ها دست یابد -  ولی بدان ها دست نیافت -  و امروز می کوشد تا همان اهداف را از مسیری دورتر ولی مطمئن تر و با جانفشانی بسیار بیشتر بدست آورد .  تربیت معلم تهران که اولین تحصن بدین حد گسترده و عمیق ولی با خواسته های کوچک را تجربه می کند بر دوش تجربه های پیشین تر خود استوار است . تجربه ی دانشگاه های امیر کبیر ، تهران ، علامه ، اصفهان ، مازندران  ، همدان و ... این اواخر  شیراز ، سهند تبریز ، دانشگاه آزاد و...  که تمامی این اعتراضات و تحصنات دانشجویی هریک به تدریج این نوع جدید از تحرکات و اعتراضات دانشجویی را در عمل به تصویر کشیده اند و ملموس تر و مشخص تر کرده اند . جنبش دانشجویی امروز بنظر می رسد که در ویژگی ها و روش با گذشته خود کمی متفاوت است .

 ویژگی های جدید اعتراضات دانشجویی نسبت به نوع خود در گذشته :

  1.         در دانشگاه های کوچک تر و کم ادعا تر در حال رشد و نمو است . ( مثل سهند تبریز ، مازنداران ، شیراز ، دانشگاه آزاد و  تربیت معلم  دانشگاه هایی که هنوز فضای سرد و مرده و پر هزینه دانشگاه بزرگ و پر ادعا را بدان شدت تجربه نکرده اند )
  2. خواسته های خود را کوچک تر ، ملموس تر و عینی تر و  در ارتباط بیشتر با زندگی دانشجویی بیان می کند و از این بابت عنوان صنفی بر خود می نهد . ( مثلا غذا ، سلف ، کتابخانه ، سایت ، سرویس ، امکانات رفاهی تا برکناری معاونین و رئیس دانشگاه و عدم احضار به کمیته انضباطی و دادگاه و باطل شدن احکام کمیته انضباطی )
  3. دربرگیری بیشتری برای دانشجویان ایجاد می کند و از این نظر تعداد بیشتری از دانشجویان که معمولا حاشیه ای تر بوده اند را در خود داخل می کند و و از نظر نفرات شرکت کننده گسترده تر است ( مثلا همین تربیت معلم که در تریبون آزاد شب هفتم از نزدیک به 2000 نفر حاضر در خوابگاه تقریبا همه ی این نفرات در تحصن شرکت کرده اند ) 
  4. رشادت و جانفشانی بیشتری از قبل برای خواسته های کوچک تر از خود نشان می دهد ( مثلا در سال 78 صحبت از اعتصاب غذا برای پیشبرد اصلاحات هم بی معنا بود ولی امروز 92 نفر تاکنون برای خواسته هایی به حد کوچک در دانشگاه تربیت معلم اعتصاب غذا کرده اند و هر روز هم بر تعداد این نفرات افزوده می شود بیش از 60 مورد به درمانگاه برده شده اند کسانی هستند که گاها تا 4 بار به درمانگاه منتقل شده اند و زیر سرم قرار گرفته اند ولی دست از اعتصاب غذا بر نداشته اند ، حال دو نفر از اعتصاب غذا کنندگان وخیم است ولی دست از اعتصاب غذا بر نمی دارند)
  5. مکان جغرافیایی بیان خواسته های معترضین صحن دانشگاه است و به خیابان نمی آیند.
  6.  اقدامات نمادین در حال ظهور و بروز و رشد و نمو است ( مثلا سوتک اعتراض دانشگاه علامه و مثلا همین تشکیل نمادین کمیته انضباطی برای مسئولین دانشگاه در تربیت معلم یا تغییر نام حوزه ریاست به حوزه متحصنین )
  7. این جنبش رادیکال تر است و به تدریج و نه دفعی در حال تابو شکستن است . ( مثلا حضور دختران در تحصن شبانه بدون شک یکی از همین تابو شکنی ها است که یک بار به صورت دفعی در کوی 78 شکسته شد ولی در جامعه ی مرد سالار ادامه نیافت ولی این بار به تدریج در حال رشد است و کم کم  خود را عیان می سازد )
  8. خواسته های این جنبش که به تدریج ظهور می کند متنوع و گسترده خواهد بود چون هویت چهل تیکه این جنبش در این خواسته ها به تدریج متبلور خواهد شد . ( با رشد جنبش های اجتماعی مثل جنبش زنان و جنبش کارگزی و جنبش قدرتمند ملل ایرانی جنبش دانشجویی که حد واسط این جنبش ها است خواسته های آنان را در خود متبلور خواهد کرد و جامعه ی مورد نظر آنان را به تدریج در خود زیست خواهد کرد و خواسته های جنبش دانشجویی از حقوق زنان و کارگران تا وضعیت بهتر برای زنان روستایی کرد سنی را نیز در بر خواهد گرفت )
  9.  در فضای مجازی هم جاری است : اینترنت و  موبایل و cd  های کامپیوتری 
  10.  مسلما این جنبش جدید ویژگی های بیشتری هم دارد که به تدریج آن را کامل تر خواهم کرد .

تز دولت اصول گرای نهم در برابر جریانات دانشجویی از همان ابتدا این بود که این جریان را می توان به سرعت در نطفه خفه کرد تنها لازم است تا کمی برخورد خشن تر و محکم تر باشد ، آنها معتقد بودند که دولت خاتمی با این جنبش تساهل و تسامح داشت ، دولت خاتمی با اینکه ممکن بود منتقد جنبش دانشجویی هم باشد ولی خود را در برابر دانشجویان قرار نمی داد . مخالفت با این رویکرد اصلاح طلبانه خاتمی ( که همین رویکرد بر مدار گفتمان حق محور خود دارای اگر و اما است و نقد های زیادی از منظر کاستی و نقصان ها بر آن وارد است ) منجر به این شد که منتقدین اصول گرای آن البته از زاویه ای تکلیف محور و سیستم محور  برخورد خشن با دانشجویان را در دستور کار قرار دهند . مثلا احضار های فله ای به کمیته های انضباطی ، حذف نشریات و تشکل های منتقد و بعد از غیر رسمی شدن گروه های منتقد و دگر اندیش بر خورد چکشی با آنها و حتی اخراج و ستاره کردن دانشجویان ، که البته این تصمیمات مهم و چرخش استراتژیک مسلما صرفا به اراده ی دولت نهم نبود و هیچگاه به تنهایی جلو نمی رفت . ولی سیاست «گربه دمه حجله کشون » دولت اصول گرا که حتی این گربه را در امکانات رفاهی دانشجویان نیز می دید با شفاف شدن فضا و از گرگ و میش در آمدن آن کم کم با مقاومت روبه رو میشد . بطور قطع معتقدم در میان سیاستگذاران دولت اصول گرا جامعه شناس پیدا نمی شود چون اگر پیدا میشد می توانست درباره ی بازسازی و بازتولید متناسب با شرایط که از مفاهیم پایه ای این علم است کمی برای این سیاست گذاران صحبت کند و  بگوید که عقب نشینی جامعه مقطعی خواهد بود و بعد متناسب با شرایط خود را برای رسیدن به اهداف خود بازتولید خواهد کرد . این بازسازی مدتی طول خواهد کشید شاید حتی چند سال ولی صورت خواهد گرفت و سیاست های منقبض کننده در نهایت ناکارآمد خواهد شد .

دولت اصول گرای نهم در سال آخر ریاست جمهوری رئیس دولت خود این مشکل را نه تنها در سطح جنبش های اجتماعی که در سطح توده نیز تجربه خواهد کرد که خود بحثی مفصل می طلبد .

این تحلیل چیزی جز طوفان ذهنی نبود و برای اینکه رشد کند احتیاج به باز شدن و ورز داده شدن و چکش خوردن دارد و باید بسیار نقد شود تا به سرانجام برسد . 

من معتقد نیستم که جنبش دانشجویی اینک خود را کاملا بازسازی و بازتولید کرده است ولی معتقدم که در این مسیر در حال حرکت است و رشد کرده است . می توانید تحصن صنفی قبل از عید دانشگاه شیراز را با تحصن صنفی امروز دانشگاه تربیت معلم مقایسه کنید ، مسلما بسیار رشد کرده است .

مسلما جمهوری اسلامی از بر آورده کردن خواسته های دانشجویان می ترسد مخصوصا زمانی که این خواسته ها برکناری و عزل یک مدیر بی کفایت است و یا عدم برخورد و تعقیب انضباطی و غذایی ( عدم تعقیب و برخورد لازمه اش به رسمیت شناختن حق اعتراض کردن برای انسان است که البته در ایران به رسمیت شناخته نمی شود ) دو حق مذکور همانی است که آشکارا بازگو کننده آرمان های همیشگی جنبش دانشجویی است . حق عزل و نصب که نمادی از دموکراسی است و حق اعتراض که نمادی از حقوق بشر است .

ولی این موجی است که فرا می رسد ، حاکمیت ایران نشان داده که موج سوار خوبی نیست و بجای انعطاف همراه با  هوش و دقت و تکنیک و مهارت در برخورد با موج می کوشد که با ان مبارزه کند ، موج سواری که برای موج های در پیش تمرین نکرده است .

 

نوشته شده توسط فرید هاشمی  در ساعت 4:34 | لینک  | 

 

دانشجویان تربیت معلم چه می خواهند

 و از چه سخن می گویند؟

عدم هماهنگی بین اتفاق ، خواسته ها و هزینه ها

 

ماجرای روز مره

جرقه تحصن بیش از 1500 نفر از دانشجویان دانشگاه تربیت معلم تهران ( آن هم در زمان تعطیلات ) ظهر روز 5 شنبه زمانی خورد که نماینده دانشجویان دانشگاه تربیت معلم با بر زمین زدن غذای خود از برهم زدن توافق میان دانشجویان و مسئولین دانشگاه در تعیین منوی غذای هفتگی خبر داد ( از حدود یک ماه قبل و به خاطر وضعیت نامناسب غذا بر اساس توافقی میان مسئولین دانشگاه و دانشجویان یک نفر به نمایندگی از دانشجویان مسئول تعیین دستور غذای هفتگی دانشجویان شده بود که مسئولین حتی همین حق کوچک را نیز به رسمیت نشناخته بودند و حتی این توافق کوچک را نیز برهم زده بودند ) .

شما ، من ، معترضین ،  مدیران مورد خطاب قرار گرفته و حتی حاکمان می دانند که سطح نارضایتی بسیار بسیار بالا تر از این حرف هاست ولی در نظامی که افراد مجبور به سانسور مطالبات و خواسته های خود هستند دستاویز شروع اعتراضاتِ - حتی بسیار بزرگ - از همین جرقه های به ظاهر کوچک شکل می گیرد .

سپس دانشجویان به صورت خودجوش اقدام به برگزاری تریبون آزاد می کنند و در  مورد اینکه مسئولین دانشگاه حق آنان را تضییع کرده اند صحبت می کنند و بعد خواستار بخش بسیار بسیار کوچکی از حقوق بسیار بسیار ابتدایی خود می شوند و برای احقاق حقوق خود نیز به مسئولین تا شنبه فرصت می دهند.

کاری که همیشه و در تمام تریبون آزاد ها ، تجمعات ، اعتراضات صورت می گیرد و همیشه عمل و عکس العمل از قبل قابل پیش بینی شده است . حجم زیاد خواسته ها و مطالبات فرو خورده دانشجویان (و صد البته مردم) بر اثر یک گاف مدیریت و یک اشتباه ناگهان منفجر می شود و تبدیل به بحران می شود و خوب این گاف های مدیریتی هم البته زیاد داده می شود . این بحران ها ساخته نمی شوند بلکه وجود دارند و تنها به ضرب و زور به عمق رانده شده اند و برای اینکه عیان شوند تنها به کوچکترین جرقه ای نیاز دارند . یکی از این بحران ها بحران مدیرانی است که به راستی مدیر نیستند و به دلایلی که خود بهتر از هر کس می دانند به مدیریت گماشته شده اند .

حجم مطالبات فرو خورده و بر آورده نشده و در بسیاری اوقات زایل شده در ایران آنقدر بالاست که معمولا کسی جرأت فکر کردن به این همه را ندارد و معترضین همیشه از سقف مطالبات می گذرند و کفی را مطالبه می کنند که بسیار بسیار هم نازل است ولی جالب است که برخورد همان مدیران که دائما هم در حال گاف دادن هستند با همین کف برخورد خصمانه است آنها می انگارند که برآوردن همین کف یعنی سطح توقعات را بالا بردن چه تضمینی است که فردا سطح مطالبات و خواسته ها بیشتر نشود ؟ مدیران با خود می گویند : اگر حقی داده شود حتما بعدا حقوق دیگری هم مطالبه می شود پس بهتر است از همین ابتدا جلوی بالاتر رفتن سطح توقعات را بگیریم .

جالب تر اینکه مدیران بحران زا مطالبات حداقلی را حداکثری بیان می کنند : « آشوبگران ضد نظام که قصد براندازی دارند » « اینها از آنور مرزها و از آمریکا خط می گیرند و دشمن شاد کن هستند »

اینگونه می شود که روز شنبه فرا می رسد و حتی کوچکترین توجهی نیز به کوچک ترین خواسته ی دانشجویان نشده است .

ابزار فرودستان برای احقاق حقوق زایل شده خود چیست ؟

تریبون آزادی مجددا برگزار می شود و این بار اولتیماتومی شدید اللحن تر داده می شود و سطح مطالبات هم بالاتر می رود دانشجویان به خود جرأت بیشتری می دهند و خواستار برکناری مدیران کوچک و نالایقی می شوند که خود نیز می دانند که همه تقصیر ها به گردن آنها نیست ولی خوب کاچی همیشه به از هیچی است . خواسته های دیگری نیز مطرح می شود که وقتی دقیق تر می نگری آنها هم بسیار ابتدایی و حداقلی هستند : بازگرداندن سالن مطالعه ، بهبود امکانات رفاهی دانشگاه ، بهبود وضعیت خوابگاه ها .

آنقدر ابتدایی هستند که هر بیننده ای بی اختیار از خود می پرسد که چرا این ها را برآورده نمی کنند؟

برآورده نمی کنند که هیچ ، اتفاقاتی نیز در جریان است با خانواده های نزدیک به 100 نفر تماس گرفته می شود و والدین دانشجویان تهدید می شوند و نزدیک 20 نفر به کمیته انضباطی احضار می شوند .  

اینجاست که درسی تازه می گیریم حتی حقوق ابتدایی هم نه دادنی ست و نه یاد گرفتنی بلکه همان گرفتنی ست و برای گرفتن آن همانطور که با آن برخورد حداکثری می شود باید جانفشانی حداکثری کرد : تجمع ، تحصن ، شب بیدار ماندن ، راه پیمایی ، شعار ، یار دبستانی ، دعوا و حتی اعتصاب غذا .

تعجب نکنید انقلابی در کار نیست ، قرار نیست اصلاحاتی پیش برود تنها قرار بود غذایی بهتر شود و این  همه جانفشانی فقط برای همین است .

به مطالبات دانشجویان اضافه می شود : عدم برخورد انضباطی با دانشجویان معترض و عذر خواهی رئیس حراست از دانشجویان بدلیل ارعاب خانواده های آنان

تصمیم گرفته می شود تا برآورده شدن تمام مطالبات حداقلی از پای نخواهیم نشست .

 

ابزار مدیران بحران زا چیست ؟

مدیران دانشگاه معتقدند که این خواسته ی تنها بخش کوچکی از دانشجویان است . راهی برای اینکه نشان دهی این خواسته ی اکثریت و یا جمع کثیری است وجود ندارد چون راهش همه پرسی ، صندوق رای و یا شیوه ی یونانی آن جمع شدن در میدان و نظر سنجی همه گیر است ، ابزار این کار ها را نیز در اختیار نداری و در اختیار همان مدیران است . تازه این مدیران برای اینکه نشان دهند که خواسته های مخالف نیز هست ابزار دیگری نیز دارند ؛ امت همیشه حاضر در صحنه ای وجود دارد که  همسو با مدیران بحران زا فریاد می زنند « مرگ بر منافق آمریکایی » « دانشجوی مزدور آمریکایی اخراج باید گردد » و این همه فقط برای مطالبه حق خیلی خیلی ابتدایی خود در بهره بردن از غذایی بهتر است ؟ !

در مشارکت اجتماعی برای احقاق حق که همه یک رفتار نشان نمی دهند ، کسی  از جان نمی گذرد ، یکی زندان می رود ، دو تا اعتصاب غذا می کنند ، سه تا متحصن می شوند ، 10 تا تجمع می کنند ولی عده ی زیادی رای می دهند . وقتی مدیری می گوید که این مطالبه ی بخش کوچکی از دانشجویان است منظورش تنها همانانی است که اعتصاب غذا می کنند با تساهل تحصن کنندگان را نیز می بیند . ابزار رای نیز که در اختیار خودشان است .

 

 

دانشجویان تنهایند حتی رسانه ای هم نیست تا به بازگویی حق انها و مطالباتشان به صورت فراگیر بپردازد ، کمتر کسی است که از حقشان دفاع کند ، آنها انرژی زیادی دارند ولی آن نیز بالاخره محدود است . ارده فولادینی دارند ولی ان نیز بالاخره جایی شکسته میشود . ولی حاکمان چه ؟ آنها پول دارند ، دستگاه بوروکراتیک دارند ، دستگاه ضد شورش دارند ، نیروی انتظامی دارند ، آنها کمیته انضباطی ، دادگاه انقلاب و اوین دارند. آنها وزارت اطلاعات را دارند که مهمترین کارش برخورد مثلا کارشناسانه با همین چیزهاست . وزارت اطلاعات می داند که دانشجویان تنها هستند و بالاخره خسته میشوند و اگر حمایت نشوند بالاخره می برند و امتحانات هم نزدیک است . وزارت اطلاعات تا بحال از این اعتراضات بسیار دیده است . حاکمان چیزهای زیاد دیگری نیز دارند . 

اینجا دیگر شعاری در کار نیست . اینها هم آینده سازان مملکت نیستند همان چیزی هستند که باید باشند یعنی دشمن چیزی که ایدئولوژی بیش از هر چیزی بدان نیاز دارد ، رأیی هم در کار نیست ، دوربینی هم همینطور . طرف مقابل هم رسانه ها یا دولتمردان خارجی نیست . بی خود کرده کسی چیزی بخواهد ، کمی که معترضین خسته شدند نوبت مدیران است که وارد عمل شوند : زدن اتهامات سنگین ، احضار به کمیته انضباطی ، تعلیق ، محرومیت ، اخراج ، دستگیری ، زندان ، انفرادی ، بازجویی ، شکنجه ، اعتراف ، وثیقه سنگین ،  دادگاه ، حکم ، شمشیر داموکلس .

در سال نوآوری ابزار های جدیدی نیز در اختیار گرفته اند : زنگ به خانواده های دانشجویان و انها را به حد جنون نگران و وحشت زده کردن هرچه بیشتر بهتر حتی اگر کارشان به بیمارستان بیفتد بهتر است ، آژیر پلیس ضد شورش و بوق اتوبوس در شب هر چند دقیقه یک بار دانشجویان که از غذا گذشته اند از خواب نیز بگذرند و در هراس این باشند که هر لحظه 18 تیری دیگر رقم خواهد خورد فقط این بار در کرج ، آوردن نیروهای آموزش دیده در قالب ماموران انتظامات به تعداد کافی و درگیری پراکنده آنان با دانشجویان ، قطع هرگونه وسیله ارتباطی اعم از موبایل ، تلفن ، اینترنت و از همه مهمتر اینان که اعتصاب غذا کرده اند خوب چه ایرادی دارد کمی بیشتر کمک شود که اعتصاب غذای تر تبدیل به خشک شود آب نیز قطع می شود. مگر دانشجویان ادعای آزادی خواهی ندارند یاران حسین ابن علی نیز آزادیخواه بودند .

 

مطالباتی که برآورده می شود ؟!

هیچ صدایی نباید در مخالفت شنیده شود ، هیچ صدایی نباید در خواستن چیزی شنیده شود حتی اگر ان چیز خیلی خیلی خیلی ابتدایی باشد و حق بسیار ساده ای باشد که زایل شده است . اینها مطالباتی است که مدیران دارند و در اندیشه این هستند که برآورده شود .

تقصیر خودمان است که استراتژی فتح سنگر به سنگر مان تبدیل شد به استراتژی عقب نشینی سنگر به سنگر ، تقصیر خودمان است که همیشه تنهاییم .

مطالباتی که بالاخره برآورده می شود

غذا این همه ی ان چیزی است که می خواهند ؟ آیا غذا واقعا ارزش این همه جانفشانی دارد ؟ یا حتی بقیه ی مطالبات ابراز شده ؟ این مطالبات مطالباتی از جنس افزایش دستمزد در اعتصابات کارگری نیست. غذا را اگر ندهند می توان جور دیگری نیز تهیه کرد. آیا می توان خواسته دیگری در پس این خواسته های خود ابرازی پیدا کرد ؟  در اصل خواسته نهان پشت  این همه جانفشانی این است : « ما را آدم حساب کنید » و البته کار سختی است چون آدم بودن یعنی اختیار داشتن ، حق انتخاب داشتن ، توانایی تصمیم گیری ،  تفکر ، تعقل و تدبیر داشتن و اینها یعنی آزادی داشتن و آزادی داشتن یعنی دموکراسی داشتن.

دموکراسی و آزادی ؛ پس می توان از غذا به دموکراسی و آزادی رسید

پس مدیران واقعا باید بترسند

 

نوشته شده توسط فرید هاشمی  در ساعت 4:32 | لینک  | 

 

اين متن پاسخي است كوتاه و مختصر و پيشيني به پرسشي كه مدتي است ذهنم را مشغول كرده است ، پرسشي كه دكتر اباذري در كلاس كارشناسي ارشد در مورد جنبش دانشجويي پرسيد :

 

«وفاداران ابدي به آرمان دموكراسي»‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ (‌1)

 

لعنت به رضا خان

« آه خيلي زيبا تر بود آن زمان هايي كه كامي دِمولِن آنجا روي ميز مي ايستاد و ملت را تهييج مي كرد كه به باستيل حمله كنند ! آن وقت ها آدم زندگي مي كرد مي توانست اهميت خودش را نشان دهد و قدرتش را اثبات كند در حالي كه امروزه ...

باشد ، آينده آبستن حوادث ديگري است .

باز مي گردد ، باز مي گردد مجلس دهشت

كه پس از چهل سال خوابتان از آن هنوز آشفته است

پيش مي آيد ، غول بي پروا ، با گام سترگ ... » (2)

پهلوي اول كاملا ضد سنت و در فكر تجدد گرايي بود و براي پيشبرد اهداف خود به دانشگاه نياز داشت . رضا خان نياز داشت تا در مبارزه با سنت و جايگزين كردن مدرنيته با آن خود را به ابزار دفاع از مدرنيته در برابر ابزار دفاع از سنت مجهز سازد . رضا خان با تاسيس دانشگاه تهران ميخ دفاع از مدرنيته را براي هميشه در ديوار اين مملكت فرو كوبيد . جالب اينكه فارغ التحصيلي  اولين گروه دانش آموختگان دانشگاه تهران با سقوط ديكتاتور اول پهلوي همزمان بود .

جنبش دانشجويي در ايران هيچگاه پيش از آن چه در دارالفنون و چه در مراكز عالي كوچك ديگري كه بودند وجود نداشت . اين جنبش از زماني آغاز شد كه مراكز بزرگ دانشگاهي مثل دانشگاه تهران آغاز بكار كردند . اولين حضور جدي طبقه تحصيل كرده و در حال تحصيل دانشگاهي ايران در عرصه ي سياسي را مي توان در حمايت از جنبش ملي كردن صنعت نفت مشاهده كرد و حماسه ي 16 آذر 1332 .

 

دانشگاه محلي براي اعتراض

« 6 ماه است كه تظاهرات زيادي در پاريس برگزار مي شود . دانشجويان خواستار اصلاحاتند . اين تظاهرات آنقدر زياد است كه روزنامه ها ديگر اشاره اي هم بدان نمي كنند . هر موضوعي دستاويزي براي يك اعتراض است . فردريك از كسي مي پرسد كه اينجا چه خبر است ؟ او مي گويد : نمي دانم ؛ اينها كه اينجا جمع شده اند هم نمي دانند ؛ اين روزها مد شده ، شوخي شده . جوان ديگري مي گويد : دريغ از يك ذره جاذبه و رنگ و بو . دچار چه انحطاطي شده ايم در عهد لويي يازدهم و بنژامين كنستان شورش هاي دانشجويي بيشتر از اين بود چقدر از بچه هاي دانشجو كشته مي شدند . همه مثل گوسفند سر به راه شده اند و خنگ اند ! به اين مي گويند قشر دانشجو ؟! قشر دانشجو درود بر تو »

پس از ظهور جنبش هاي دانشجويي در غرب به تدريج انجام انواع اقدامات جمعي اعم از سياسي ، فرهنگي و اجتماعي توسط دانشجويان شكل عرفي به خود گرفت و به امري روتين و روزمره در محيط هاي دانشگاهي تبديل شد . به همين دليل هم تمام عرصه هاي غير آموزشي و تحقيقاتي كه با مديريت اساتيد دانشگاه و با همياري دانشجويان انجام مي شد بقيه ساحت هاي دانشگاه كاملا « دانشجو محور » شد و با مديريت و اجراي دانشجويان به صورت كاملا آزاد اداره مي شد . آزادي فضاي رشد و بالندگي دانشجويان را فراهم مي كرد . زندگي و درك تجربيات در دانشگاه با زندگي و تجربيات پيش از آن كاملا متفاوت است . دانشگاه به معني واقعي كلمه عرصه هاي ديگري را در برابر چشم مي گشايد مخصوصا براي دانشجوياني كه خود را درگير امور روزمره دانشجويي و دانشگاهي مي كنند . دانشگاه مكاني است كه زندگي كنندگان خود را درگير مسائل متافيزيكي و شك نسبت بدان مي كند . دانشجو در دانشگاه بين ثروت ، دانش ، عشق و هنر سرگردان مي شود . علاقمندي به مسائل متافيزيكي پاسخي نمي يابد و كم كم جاي خود را به علاقمندي به مسائلِ اجتماع بزرگ تر كه دانشجو از آن به دانشگاه آمده است و قرار است كه بدان بازگردد را موجب مي شود . اينك دانشجو نسبت به اقتصاد ، سياست و فرهنگ واكنش نشان مي دهد .

دانشگاه جوانان را شورشي و طاغي مي كند . جواب همه ي سوالات دانشجويان در تغيير است و تغيير بستر مناسب تغيير مي خواهد كه همانا دموكراسي است . دانشجو هم دموكراسي مي خواهد ، هم هنر ( موسيقي ، سينما و ادبيات ) ، هم شهرت ، هم ثروت ،  هم قدرت و هم زن و مرد .

 

 

 

دانشجويان تنهايند

« تنها مانده بود به دوستانش فكر مي كرد و ميان آنان و خودش ورطه ي تاريكي مي ديد كه از هم جدايشان مي كرد دست دوستي به طرفشان دراز كرده بود اما به خلوص دل او پاسخ نداده بودند ... در دانشگاه چه سو گندها كه نمي خورند ، دسته تشكيل مي دهيم ، كار سيزده تن بالزاك را مي كنيم . اما بعد كه به سراغشان مي روي مي گويند خداحافظ رفيق ، برو بگذار باد بيايد . چون آنكه مي تواند به ديگران كمك كند همه چيز را با خست براي خودش نگه مي دارد ... خواهش مي كنم رفقا حامي هم باشيم . »

غرب نيز مثل امروز ايران روزي به شدت تكثر پيدا كرد،  گروه هاي مختلف كه علي رغم هدف مشترك دموكراسي خواهي كه داشتند نمي توانستند يكديگر را ببينند . آنها نيز از هر ايده اي كه نفرت آنها از يكديگر را آشكار كند استقبال مي كردند ولي روز ديگر اين وضع تغيير كرد . گروه هاي متفاوت با اهداف مشترك در يكديگر ادغام شدند . امري كه قدرت آنها را براي مقاومت در برابر هجوم نيروهاي ضد دموكراسي بيشتر مي كرد و قدرت ايجاد تغيير را در آنها بيشتر مي كرد .

«اما در مورد خدمت به عقيده دموكراسي ، بنظر من يكي ، محكم ترين و عادلانه ترين كار اين است كه [در عمل ] هيچ عقيده اي را بر عقيده اي ديگر برتر نداني »

« سه گروه هستند [كه در پوستين دوست دشمنان دموكراسي اند] : آنهايي كه دارند ، آنهايي كه ديگر ندارند و آنهايي كه سعي مي كنند داشته باشند . همه شان در پرستش ابلهانه قدرت توافق دارند . »

دانشجويان اين گونه نيستند ، جنبش دانشجويي اصولا فاقد ساختار كسب قدرت است . دانشجويان خود را براي ورود به حلقه ي مديريت كشور آماده مي كنند ولي نوع مديريتي كه در نظر مي آموزند مديريتي علمي ، موثر و كارآمد است . آنها به نقد روي مي آورند . ابزار علمي هويتي پسيني براي آنان مي سازد ، هويتي پسيني كه موجب مي شود در ابتدا به نقد خود و گذشتشان بنشينند و سپس به نقد تمام كساني كه حافظ گذشته ي آنان هستند .  هرچند اين كار به تنهايي صورت مي پذيرد .

 

 

دانشجويان غمگين و خسته اند  و از تاثير گذاري نااميد

« ببين مردم چه راحت خوابيده اند ، جالب است ! صبر كن يك 1789 ديگر در حال شكل گرفتن است . مردم ديگر از اين همه قانون اساسي ، منشور و اين همه دروغ به تنگ آمده اند . آه ، كاش مي شد اين وضع را بهم ريخت . اما هر كاري بخواهي بكني بايد پول داشته باشي ، چه بدبختي اي است آدم پسر يك ميخانه چي باشد و جواني اش را بجاي پيگيري آرزوها حرام يك لقمه نان كند . »

« مگر روزنامه ها آزادند ؟ مگر ما خودمان آزادي داريم ؟ وقتي آدم فكر مي كند كه براي به آب انداختن يك قايق كوچك در رودخانه بايد تا 28 سند و مجوز تهيه كند ؛  من يكي دلم مي خواهد بروم و ميان آدم خوارها زندگي كنم . دولت دارد ما را مي بلعد . روي همه چيز دست گذاشته : فلسفه ، حقوق ، هنر ، عشق و حتي هوا . فرانسه دارد به صدا در مي آيد . زير چكمه ي ژاندارم ها و رداي كشيش ها به تنگ آمده »

مدرنيزاسيون در ايران هم زمان با ژاپن و دموكراتيزاسيون در ايران همزمان با بسياري از كشور هاي غربي و حتي پيش از آنها آغاز شد ولي امروز ما در اين دو حتي از تركيه كه مدت ها بعد از ما آغاز كرد نيز عقب تريم .  جنبش دانشجويي :

« همانند روسو بيشتر براي همسر يك ذغال فروش اهميت قائل است تا معشوقه يك شاه »  

انقلاب محصول رويا سازي توسط قهرمانان انقلاب براي توده هاست . و شورش محصول نااميدي از رويا ي ساخته شده ، بي رويا شدن و در آرزوي رويا بودن توده ها .

 

چرا كه نه ؟

« در همين هنگام [ شورش ]  مارتينيون كه مي ترسد پليس مخفي ها او را ببينند و پايش به ميان كشيده شود و موقعيتش خراب شود هم مي رسد: باز هم يك شورش ديگر ... . جواني از آن ميان مي گويد: پليس مخفي يكي از آن كلك هاي قديمي دولت است كه بورژواها را بترساند. جوان وقتي مي بيند مارتينيون از پليس مي ترسد ادامه مي دهد : تو هنوز به پليس اعتقاد داري ؟ از كجا معلوم كه من خودم پليس نباشم؟ اين جمله باعث مي شود مارتينيون بيشتر بترسد ؛ هر كس مي تواند پليس مخفي باشد. »

« از خير اين شاعر هاي كاتوليك كه در فلسفه از قرن دوازده جلوتر نيامده اند بگذر . نوميدي احمقانه است . هيچ چيز كارآمد تر از رفت و آمد به خانه ثروتمندان نيست . تو كه كت و شلوار سياه و دستكش سفيد داري ازشان استفاده كن .[ كنايه از خرده بورژوا بودن ]  كاري كن ازت خوششان بيايد . آدم هاي بزرگ كارشان را در سخت ترين شرايط شروع كرده اند . راستي رفيق ، 10 فرانك داري به من بدهي شام بخورم ؟ »

 

شورش ها ادامه مي يابد 

« فارغ از تمام شورش ها و اعتراض ها پروفسور ساموئل روندلوي در حالي كه همه به او سلام مي كردند مي گذشت تا برود و درسش را بدهد . با اينكه داراي مقام پِر فرانسه (3) بود ولي رفتارش مثل قبل بود،هنوز فقير بود و از احترام زيادي برخوردار بود . كسي از ميان جمعيت فرياد زد :

- مرگ بر گيزو (4)

پروفسور تا پيش از اين محبوب بود ولي اكنون چون نماينده قدرت بود همه از او متنفر بودند . او سعي كرد براي دانشجويان صحبت كند ولي صداي اعتراض از همه طرف بلند شد ، پس راهش را كشيد و رفت و دانشجويان از رفتن او فرياد پيروزي كشيدند.»

« پاسبان ها سعي مي كردند راهي براي خود باز كنند اول با لحن آرامي به دانشجويان مي گفتند : برويد ، نايستيد .

صداي شعار از همه سو بلند شد : مرگ بر اختناق

پاسبان ها را هو كردند و برايشان سوت كشيدند . پاسبان ها رو به رفتار خشونت آميز آرودند . آنها شروع به زدن و دستگيري گسترده كردند . دستگير شدگان در حالي كه به شدت در حال كتك خوردن بودند فرياد مي زدند كه بي گناه هستند . دلها پر از اعتراض به خشونت حاكميت بود . »

 

1)         جمله ي معروف شاتو بريان انقلابي و تئوري پرداز انقلاب فرانسه در وصف جنبش دانشجويي

2)      تمام جملات داخل گيومه از رمان « تربيت احساسات » نوشته ي نويسنده و جامعه شناس سرشناس فرانسوي گوستاو فلوبر برداشته شده و مربوط به اعتراضات دانشجوي در سال هاي منتهي به انقلاب 1848 فرانسه است. گفته مي شود كه فلوبر به شدت راست و محافظه كار و مخالف انقلابات فرانسه بود . 

3)      پِر فرانسه يك عنوان قديمي اشرافي در دوره فئودالي است كه تا سال 1848 نيز پابرجا ماند و به اعضاي مجلس علياي قانون اساسي فرانسه اطلاق مي شد .

4)      گيزو رهبر جناح راست حزب محافظه كار فرانسه بود كه اشرافيت اليگارشيك فرانسه را در دفاع از استبداد  امپراتوري و مقابله با جمهوري خواهي رهبري مي كرد

 

 

نوشته شده توسط فرید هاشمی  در ساعت 4:28 | لینک  | 

 

جنبش دانشجويي رو به اضمحلال

 

يك روز در سر يكي از كلاس هاي فوق ليسانس دكتر اباذري پس از يك بحث خيلي مفصل در مورد جنبش دانشجويي از سوي موافقين و مخالفين اين جنبش در برابر ما كه جزو منتقدين ايشان بوديم سوال بسيار مهمي را مطرح كردند سوالي كه پس از آن تبديل به يكي از دغدغه هاي دائمي زندگي من شد دكتر اباذري گفت در مورد جنبش دانشجويي براي من هميشه اين سوال بوده كه چطور دانشجوياني كه در تجمعات و اعتراضات خود خواستار مسائلي مثل آزادي و دموكراسي مي شوند و رفتارهاي  مردم جامعه ،‌ نحوه ي مديريت جامعه و حاكميت را مورد انتقاد قرار مي دهند چطور است كه بعد از فارغ التحصيلي و يا حتي در همان دوران دانشجويي زماني كه جذب بازار كار مي شوند همان رفتار را از خود بروز مي دهند ؟!

براي اينكه متوجه رو به اضمحلال بيشتر بودن جنبش دانشجويي شوي لازم نيست كه از نسل منقرض شده ي دايناسور هاي دانشجويان دهه ي 1370 باشي كه منجر به رخداد سياسي و اجتماعي 2 خرداد شدند و بعد از ان نيز بزرگ ترين حامي جنبش اصلاحي بوجود آمده ي منتج از آن بودند ؛ يا حتي لازم نيست كه از نسلي باشي كه شاهد خرداد 1382 بود . مي تواني دانشجوي ورودي 84 باشي و شاهد رو به اضمحلال بودن دانشگاه در طي اين همين سال ها باشي  ، نه اينكه فرايند اضمحلال از 84 شروع شده باشد كه ريشه ي اين فرايند اضمحلال از همان خرداد 82 كليد خورده بود . زمانيكه دانشجويان نااميد از اصلاحات از طريق فرايند انتخابات و اصلاح طلبان حكومتي خود بر شك خود غلبه كردند و راهي متفاوت از قبل را در پيش گرفتند .

هزينه هاي تغييرات از دل ضرورت هاي علي ،‌ ايجابي يا تاريخي آن بيرون نمي آيند . فرودستان هميشه چيزهايي براي از دست دادن دارند ،‌ چيزهايي كه هميشه باعث شك آنان است و اين درست برخلاف اين جمله ي چپ گرايانه است كه « در راه آزادي جز زنجيرهايمان چيزي براي از دست دادن نداريم »  در هر زماني گفته مي شود كه شرايط هيچگاه بدتر از اين نبوده است ولي هيچ گاه اين شرايط بدترين نيست و هميشه شرايط بدتري نيز ممكن است .  حتي اگر چيزهاي بيشتري نيز گرفته شود و يا از دست داده شود باز هم چيز هايي هست كه باعث شك است و مانع شورش فرودستان و هميشه اين ترس و فرافكني است كه عامل اصلي رفتار انسان ايراني است . كسي منكر ميزان ،‌ وسعت و عمق نارضايتي ها نيست ولي اين نارضايتي ها عاملي براي عمل نيست .

تئوري « جامعه ي خودكامه » كاتوزيان در كتاب تضاد دولت و ملت در ايران كه معتقد به كوتاه مدت بودن جامعه ي ايراني و برگشت پذير بودن آن است اينك خود را بيش از هر زماني به رخ منتقدان مي كشد . جامعه شناساني كه معتقد به مانند آب بودن جامعه بودند و برگشت ناپذير بودن فرايند اصلاحي آن اينك بيش از هر زماني تئوري آنها به چالش گرفته شده است . 

وضعيت دانشگاه در دو سال گذشته مصداق بارز دو پاراگراف قبل بوده است . آمار وحشتناك تشكل هاي دانشجويي ،‌ محافل ،‌ گروه ها و نشريات دانشجويي كه در اين سال ها تعطيل شده اند . دانشجوياني كه به زندان رفته اند و براي آنها احكام  قضايي صادر شده است و يا آمار وحشتناك احضار هاي به كميته هاي انضباطي و احكام صادره توسط اين كميته ها براي دانشجويان و آمار وحشتناك دانشجوياني كه محروم از ورود به دانشگاه و خوابگاه هاي دانشجويي شده اند و اين دست پخت جديد كه دانشجويان معترض به مسائل صنفي كوي در همين دي ماه گذشته اينك علاوه بر محروميت از خوابگاه و تعليق از تحصيل و احضار به كلانتري يوسف آباد براي صدمه زدن به اموال دانشگاه به جريمه هاي 9 تا 13 مليوني نيز محكوم شده اند و خوب مسلما هزينه هاي بيشتري نيز در انتظار آنان خواهد بود .

حكايت كمك امير كبير به كساني كه نمي توانستند كار كنند را شايد نيده باشيد . امير كبير روزي كساني كه مدعي بودند نمي توانند كار كنند را در جايي كه كف آن فلزي بود جمع كرد و دستور داد كه اين فلز را گرم كنند . كم كم از تعداد اين مدعيان هر لحظه كمتر شد و تا جايي رسيد كه تنها گويا 3 نفر باقي ماندند  ،‌ دانشگاه امروز آن مكان فلزي است كه هر لحظه بر ميزان گرماي آن افزوده مي شود و اين وضعيت آنقدر ادامه مي يابد كه هر روز از ميزان همين تعداد اندك فعالين دانشجويي در تمامي عرصه هاي سياسي ،‌ فرهنگي و حتي صنفي نيز كمتر شود .  اين دانشجويان در حقيقت هزينه بي عملي خود را مي دهند .

وضعيت امروز دانشگاه علاوه بر كاهش انگيزه براي فعاليت در ميان دانشجويان كه ريزش فعالين دانشجويي را باعث مي شود ،‌ اندك فعالين باقي مانده را نيز دچار روزمرگي مي كند و باعث مي شود تا آنان موفق به انجام يكي از كارهاي اصلي كه بايد انجام دهند نشوند و آن نيرو يابي ، نيرو سازي و توانمند سازي نيروها است .

اين وضعيت امروز جنبش دانشجويي رو به اضمحلال ايران است .  جنبش دانشجويي كه قرار بود پيوند دهنده و ارتباط گيرنده بين جنبش هاي اجتماعي باشد امروز در پيوند و ارتباط بين خود نيز ناتوان است . جنبش دانشجويي كه قرار بود سازنده نيرو براي جنبش هاي ديگر اجتماعي ايران باشد امروز خود در يافتن  نيرو براي خود ناتوان است . فعالين دانشجويي حتي امكانات اوليه ارتباط گيري با دانشجويان را امروز ندارند . امكاناتي مثل پاتوق ،‌ دفتر ،‌ پول ،‌ نشريه و حتي انگيزه كه اين نوعي فروپاشي از درون را موجب مي شود

 اين وضعيت را بيش از هر جايي مي توان در انجمن هاي اسلامي مدرن و دفتر تحكيم وحدت شاهد بود . امروز دفتر تحكيم وحدت طيف علامه اسما 44 انجمن اسلامي مدرن است ولي در عمل حتي 10 انجمن اسلامي فعال ( خواه قانوني يا غير رسمي و عرفي ) را نيز شامل نمي شود . امروز فعالين دانشجويي همسو با تحكيم عمدتا بدون تشكيلات و بطور مجزا و فردي با اين مجموعه همكاري مي كنند حتي اگر داراي تشكيلات نيز باشند .

جنبش دانشجويي ايران مگر در موراد معدودي مثل انجمن اسلامي دانشگاه امير كبير علي رغم شعار هاي مدرن و ليبرالي كه مي دهد  هيچ گاه از آفت وابستگي به پول نفت و وابستگي به امكانات دولتي رها نشد . تا زماني كه اين امكانات در اختيارش قرار گرفت از آن استفاده كرد و امروز كه اين امكانات از دسترسش خارج شده هنوز نتوانسته خود را از اين وابستگي برهاند .  

به افسانه ققنوس هيچگاه اعتقاد نداشته ام ،‌ هيچگاه معتقد نبوده ام كه ققنوس وار دوباره از دل خاكستر خود متولد خواهيم شد . جنبش دانشجويي براي احياي خود بيش از هر چيزي خواهان اراده هاي پولادين و محكم است و بعد از آن برنامه اي براي عمل ،‌ برنامه اي متفاوت از گذشته ،‌ برنامه اي كه متناسب با شرايط روز نوشته شده باشد و انسان هايي كه آن را به عمل در آورند . بنظر نمي رسد هنوز نه از آن اراده خبري باشد و نه از آن برنامه ، پس مي توان با جرأت گفت كه اضمحلال جنبش دانشجويي ادامه خواهد يافت . 

 

نوشته شده توسط فرید هاشمی  در ساعت 4:19 | لینک  |